دسته
دوستان ما
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 82075
تعداد نوشته ها : 72
تعداد نظرات : 13
**************************** تماس با ما ****************************
جامع ترین وبلاگ ایران شناسی

****************************

سرزمین اریایی

Rss
طراح قالب

قبل از معرفي مشاهير و بزرگان عرصه علم و ادب و هنر بد نيست به خلاصه اي از سير علوم در ايران بپردازيم. در طول تاريخ، ايران به دليل موقعيت خاص جغرافيايي و شرايط مطلوب آب و هوايي هميشه مورد توجه اقوام و همسايگان خود بوده كه همين امر باعث مهاجرت ها و تاخت و تازهاي آنان به اين سرزمين پهناور مي شد. هرچند اين مهاجرت ها و يورش ها از يك طرف با خود ويراني ها و مشكلات فراواني را به بار مي آورد ولي از طرف ديگر زمينه برقراري ارتباط با فرهنگ و آداب و نيز تبادل فرهنگ و علوم با ساير ملل را به همراه داشت .

با بررسي اسناد به دست آمده متوجه مي شويم، در پي همين فرايند تبادل علم و فرهنگ، اقوام باستاني ايران به ويژه تا دوره ساساني توانسته بودند به دليل برقراري ارتباط با ملل قديم چون بابلي ها، هندي ها و يوناني ها، تبحر خاصي در انواع علوم و فنون زمان خود كه شامل: ادبيات، هنر، نجوم ، معماري، موسيقي، طب، حساب، هندسه، كيميا و علوم فلسفي مي شد، پيدا كرده و به پيشرفت هاي چشمگيري برسند .

با اين وجود با روي كار آمدن دولت اشكانيان در سال ۲۵۳ ق.م، مقدمات احياي فرهنگ ملي در ايران فراهم شد . عصر معماري و مهندسي در اين دوره پيشرفت هايي چشمگيري داشت. عده اي از « مغ ها » از سيستان به هند رفتند و سنت رياضي و ستاره شناسي هند را پايه گذاري كردند كه در تاريخ به مغ – برهمنان معروف شدند. از ديگر دست آوردهاي اين دوره ساخت جاده ي ابريشم است كه سرزمين هاي چين و هند را از راه ايران به سواحل روم مرتبط مي سازد .

در زمان حكومت ساسانيان به ويژه در زمان شاپور اول و پس از پيروزي وي بر «والرين» صدها هزار اسير به ايران آورده شدند كه بيشتر مهندسيني بودند كه در ساخت بناها،پل ها، سدها و انتقال برخي مولفه هاي فرهنگي موثر بودند. جامعه ايران در اين عصر به يك جامعه باز تبديل شد و فعاليت مسيحيان نيز در آن افزايش يافت. مدارس و مراكز علمي زيادي چون» جندي شاپور» ايجاد شد و فعاليت هايي در جهت ترجمه كتاب هاي هندي ،يوناني به زبان پهلوي و بعدها به سرياني – عبري آغاز شد. همچنين در زمان انوشيروان و پس از تعطيلي مكتب آتن هفت تن از فلاسفه و دانشمندان يونان به دربار ايران آمدند و مدتي در جندي شاپور ماندند. در همين دوره انوشيروان، برزويه طبيب را براي تهيه نسخه اي از كليله و دمنه به هندوستان فرستاد. از ديگر فعاليت هاي قابل توجه اين دوره فعاليت هاي ستاره شناسي و نجوم بود.

با ورود اعراب به ايران اين سرزمين پهناور تحت حكومت خلفاي اسلامي در آمد و زبان عربي رسميت و مرجعيت يافت و بعدها به صورت زبان رسمي اداري و نيز علم و حكمت در آمد. همچنين در اين دوره و باتوجه به گذشت زمان و طولاني شدن مدت نقل احاديث و آيات، نياز به تفسير آيه هاي قرآني و احاديث، به منظور جلوگيري از تحريف آنها محسوس گرديد . به دنبال اين احساس نياز، استخراج احكام از كتاب و سنت رواج پيدا كرد و در كنار استخراج احكام نياز به يادگيري علوم ديگر از ضرورت هاي پيشرفت به شمار آمد. از آنجا كه ايرانيان سوابق درخشاني در علوم داشتند و از آثار تمدن پيشرفته اي برخوردار بودند، توانستند بر اثر حمايت و نفوذ وزرا و حاميان علم در دستگاه خلفاي عباسي، راه را براي شكوفايي دوباره علم در ايران هموار سازند .

استقلال سياسي كامل ايراني ها از حكومت خلفا، بهره برداري از كوشش هاي علمي دانشمندان علوم عقلي و علوم نقلي در دوران خلافت عباسي، پيدايش نثر و نظم فارسي دري، ظهور شاعران معروف و نيز توجه به ترجمه و تاليف به زبان فارسي باعث شد تاليف كتاب هاي علمي به زبان فارسي رواج يابد .

به اين ترتيب از سده ي دوم هجري، مباحث فرهنگي و علوم يوناني، ايراني و هندي در مسير تمدن اسلامي قرار گرفتند. بي شك در پايه گذاري نهضت علمي اسلامي دانشمندان ايراني چون: ابو اسحق ابراهيم فزاري، يعقوب بن طارق، البطريق، جابر بن حيان و ابن بختيشوع نقش اساسي داشتند .

 قرن سوم و چهارم، زمان ظهور «نهضت معتزله» و قوت گرفتن «جنبش خردگرايي» است، بيشتر متفكرين اين جريان يا ايراني بودند يا به گونه اي با فرهنگ و تمدن ايران در ارتباط بودند. بنيامين نهاوندي، سهل طبري، سهل بن بشر، اسماعيل بخاري، ابن ماسويه و خوارزمي جزو متفكران ايراني به شمار مي آمدند و در مقابل: ابن خرداد به، نيريزي، ماهاني، دينوي، ابوبكر ابن قتيه، بلاذري، رازي و اسحاق بن حنين از چهره هاي ترجمه در اين عصر هستند .

در قرن پنجم هجري نيز شاهد شكوفايي حكمت اسلامي هستيم. بزرگاني مانند فردوسي، بيروني، ابن سينا، كرجي، عمرخيام، غزالي و ناصر خسرو كه همگي ايراني هستند ، از بزرگان اين دوره محسوب مي شوند

قبل از پرداختن به مشاهير و مفاخر ادبي در ايران؛ بد نيست اشاره اي كوتاه به تاريخ ادبيات ايران داشته باشيم. تاريخ ادبيات در ايران پيش از اسلام به سروده هاي اوستا يعني حدود هزار سال قبل از ميلاد باز ميگردد. اين سروده ها كه بخشي از سنت شفاهي ايرانيان باستان بوده اند سينه به سينه منتقل شده و بعد ها بخش هايي از كتاب اوستا را در دوران ساساني پديد آورده اند . البته كتابهاي قديمي نيز وجود دارند كه در موضوعات غيرادبي مانند تاريخ، مناجات و علوم گوناگون داراي ارزش ادبي هستند و با گذشت زمان در زمره آثار كلاسيك ادبيات فارسي قرار گرفته‌اند.
 با آغاز دوران اسلامي، شعر و ادبيات ايراني تحت تاثير صنعت شعر عرب قرار گرفت كه در واقع ادامه ادبيات پيش از اسلام بود. در اين دوران، آوازه برخي شاعران و نويسندگان ايراني از مرزهاي ايران فراتر رفت ولي با اين حال مي توان گفت؛ اوج شكوفايي شعر و نثر فارسي در دوره سامانيان بوده است و در اين ميان، شاعران و نويسندگاني نظير فردوسي، سعدي، حافظ شيرازي، عمر خيام و نظامي شهرتي جهاني پيدا كردند در ميان چهره‌هاي شناخته شده ادبيات معاصر فارسي در جهان نيز مي‌توان به صادق هدايت در داستان و نيما يوشيج در شعر اشاره كرد.
 به طور كلي ادبيات فارسي به دو نوع شعر فارسي و نثر فارسي تقسيم مي شوند كه هركدام داراي خصوصيات مختص خود هستند. به اين معني كه؛ شعر فارسي از نظر ساختاري شامل: شعر كلاسيك و شعر نو است و شعر كلاسيك كه شعر كهن نيز گفته مي شوند داراي انواع مختلفي است كه عبارتند از: مثنوي، قصيده، غزل، مسمط، قطعه، رباعي، دوبيتي، تك بيتي، تركيب بند، چهار پاره، ترجيح بند و مستزاد .
 به طور كلي ادبيات ايران كه شامل: شعر، داستان، طنز، نثر فارسي و نمايشنامه مي شود  به سه دوره «پيش از اسلام»، «پس از اسلام» و «معاصر» تقسيم مي شود و فعالين اين حوزه را «شعرا» و «نويسندگان» تشكيل مي دهند كه ما در اين بخش به ترتيب دوره تاريخي و به معرفي آنان مي پردازيم.

 

  • دوره پيش از اسلام :

 

  • زرتشت :

 زرتشت يا زردشت، پيامبر ايران باستان و سراينده «گات ها» كهن ترين بخش «اوستا» است. در مورد تاريخ تولد «زرتشت»؛ زرتشتيان ايران بر اساس نظر ذبيح بهروز، زاد روز اشوزرتشت را ۱۷۶۸سال پيش از ميلاد مسيح مي دانند. همچنين با وجود تحقيق هاي صورت گرفته در خصوص محل تولد «زرتشت» هنوز نتيجه قطعي به دست نيامده است. فقط در چندين قسمت از «يشت ها» در اوستا زادگاه «اشوزرتشت» را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و «درياچة چيچَست» آورده شده است، كه بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني «درياچة اروميه» و برخي «درياچة هامون» در شرق مي دانند و نيز محل فعاليت ديني زرتشت را «ايرانويج» ذكر كرده اند.« ايرانويج» در منابع پهلوي و در برخي كتاب هاي عربي و فارسي با «آذربايجان» يكي شمرده شده است.
 با وجود اين كه در قسمت هاي از اوستا به نام و خانواده و برخي حوادث زندگي «زرتشت» اشاره شده است ولي زندگي نامه وي، به صورت منظم ذكر نشده است. شرح زندگي «زرتشت» در «سه نسك يا سه بخش» از ۲۱ كتاب «اوستا» به نام هاي «سپند»، «چهرداد» و «وشتاسپ ساست» آمده است. همچنين در اين كتاب و منابع ديگر نام پدر زرتشت، «پوروشسب» و مادرش «دْغدو» ذكر شده است، اشوزرتشت با «هووي» ازدواج كرد و داراي سه فرزند دختر به نام هاي فرِني، تريتي و پورچيستا و نيز سه فرزند پسر به نام هاي ايسَدواستَر، اوروتَت نَر، خورشيد چهر بود .
«كتاب مقدس زرتشتيان» يعني «اوستا» از كهن ترين نوشته هاي ايرانيان است. بخش هاي گوناگون «اوستا» كه طي صدها سال و توسط اشخاص متعددي تدوين شده است در روزگار باستان متشكل از ۸۱۵ فصل در ۲۱ نسك يا كتاب بود. البته امروزه اين كتاب شامل: شش بخش گاهان، يَسنه يا يسنا شامل گاتها، يشت‌ها، ونديداد، ويسپرد و خرده‌اوستا است. يعني به طور كلي مي توان «اوستا» را از نظر زماني به سه بخش تقسيم كرد. بدين ترتيب كه: مضامين «بخش اول اوستاي كهن» از نظر زماني مربوط به روزگار پيش از «زرتشت» ـ حدود دو هزار و هشتصد سال پيش ـ است، اما از لحاظ نگارشي، نگارش اين كتاب مربوط به عصرهاي پس از «زرتشت» مي شود به طوري كه ، هنگام نگارش و بازنويسي دگرباره «اوستا»، تا اندازه‌اي مضامين و باورهاي جديدتري به متن‌هاي كهن اضافه شده است . «بخش دوم اوستا» از نظر زماني شامل «گات ها» است كه «سروده‌هاي زرتشت»، پيام‌آور ايران باستان به شمار مي‌رود و گفته شده بخشي هايي از اين سروده ها به «زرتشت» الهام شده و وي آن را بيان كرده است. هر چند اين بخش، از لحاظ مضمون پس از اوستاي كهن سروده شده است، اما از نظر زبان و نگارش، قديمي ترين بخش اوستاي موجود است. «اوستا» در «بخش سوم» از نظر زماني شامل يـسـنـا، يـشـت‌هاي جديد، ويـسـپـرد، ونـديـداد و خـرده اوسـتـا است كه همگي جزو اوسـتـاي نـو به حساب مي‌آيند. اما بسياري از مضامين همين بخش‌هاي جديد نيز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهاي كهن است؛ اما اين آميختگي به حدي است كه امكان تفكيك را ممكن نمي كند. از ديگر مشخصات اين كتاب نوشته شدن آن به دو گويش «گاهاني» كه سخنان خود «زرتشت» بدان نوشته شده است و گويش دومي؛ «گويش جديد» ناميده مي شود. مطالب آورده شده در اوستا: عبارتند از: نيايش اهورامزدا، امشاسپندان، ساير ايزدان و مظاهر طبيعت و تكاليف انسان در جهان، بهشت، دوزخ و داستان‌هاي ملي است. در واقع مي توان اوستا را به معني «آگاهي‌نامه» يا «دانش‌نامه» دانست كه آن را «مرجع نامه » نيز مي نامند .
 بر اساس نوشته «مسعودي»، «مورخ عرب» و نيز برخي از مورخان اسلامي: اسكندر مقدوني پس از فتح «‌اصطخر»، كتاب اوستا را كه بر ۱۲ هزار پوست گاو نوشته شده بود، پس از ترجمه مطالب علمي آن  به زبان يوناني كه شامل: طب، نجوم و فلسفه  مي شد، به يونان فرستاد و خود آن كتاب را سوزاند .

 

  • ماني :

 ماني«مانى يا مانس»، در سال ۲۱۵ ميلادي در خانواده ايراني در نزديكي بابل در  بين النهرين، بخشي از عراق كنوني كه جزوقلمرو ساسانيان محسوب مي شد، به دنيا آمد. نام پدرش «‌فتك» و نام مادرش «نوشيت يا پوسيت» از خانواده كمسركان و از خويشاوندان خاندان اشكاني بودند. برخى تصور كرده اند كه نام مانى سريانى است، ولى اين قطعى نيست. احتمال دارد كه «مانگ» به معنى «ماه» باشد؛ زيرا در لهجه «ايرانى سنگسرى» به «ماه»، «مانگ» گفته مى شود. هر چند آثار مانى به زبان سريانى نوشته شده، ولى او ايرانى است. بايد دانست كه «زبان سريانى» تا حدى جنبه «زبان علمى» در ايران باستان داشت.
 ماني در دوران جواني پس از مطالعه «آيين زرتشت» براي آشنايي با  عقايد بودايي عازم هند شد و پس از مدتي به ايران بازگشت و به تبليغ دين جديد، يعني «دين ماني» پرداخت كه تلفيقي از دين زرتشت و دين مسيحي بود. ولي بعد از مدتي تحت تعقيب روحانيون زرتشتي قرار گرفت و محكوم شد، تا اين كه بالاخره در سال ۲۷۶ ميلادي و در سن ۶۰ سالگي به دستور بهرام، نوه شاپور اول، به قتل رسيد.

آثار برجاي مانده :

۱. شاپورگان ، به زبان پهلوى
۲. انجيل زنده يا جاويدان
۳. گنجينه زندگى
۴. پراگماتيا كتاب اعمال
۵. كتاب رازها
۶. كتاب ديوها

 

  • دوره پس از اسلام :

 

  • عبدالله ابن مقفع :

 ابن-مُقفع«روزبه پسر دادويه معروف به عبدالله ابن مقفع»، نويسنده و مترجم بزرگ ايراني در سال ۱۰۶ قمري در «جور فارس» و فيروزآباد امروزي ديده به جهان گشود. پدر وي در زمان حجاج بن يوسف ثقفي متصدي امور مالياتي بود ولي پس از شكنجه به جرم اختلاس، وي را « مقفع » ناميدند.
روزبه، اولين شخص در خاندان خود بود كه به اسلام روي آورد و پس از قبول اسلام به نام « عبدالله بن مقفع » ناميده شد و كنيه خود را « ابومحمد » قرار داد. در خصوص چگونگي مسلمان شدن وي هيثم بن عدي مي گويد: «ابن المقفع نزد عيسي بن علي- عموي منصور، خليفه عباسي- شد و گفت مسلماني در دل من راه كرد و خواهم بدست تو مسلماني گرفتن عيسي گفت اسلام آوردن تو فردا به محضر قواد و وجوه مردمان سزاوارتر و چون عشا بگستردند ابن مقفع بر خوان هم به رسم مجوسان زمزمه گرفت و عيسي بدو گفت با نيت مسلماني نيز زمزمه آري؟!! گفت: نخواهم شبي را بي دين به روز كردن و بامداد به دست عيسي مسلمان شد و ابن مقفع با همه فضل مطعون به زندقه بود.»
« عبدالله بن مقفع در زمان حكومت امويان در كرمان منشي حكام و صاحب منصبان اين خاندان بود اما پس از فروپاشي حكومت اموي توسط عباسيان ، زماني كه بيشتر بزرگان و صاحب منصبان اموي فرار كردند و يا عفو شدند، ابن مقفع نيز جزو كساني بود كه در امان ماند و به بصره رفت. وي در بصره به دربار عباسيان راه يافت و در اين ميان به «عيسي بن علي» علاقه مند شد و به خدمت وي درآمد و نيز در همين دوره بود كه مسلمان شد.
«ابن مقفع» با تنظيم امان نامه اي براي عبدالله - يكي از پسرعموهاي خاندان عباسي و از مدعيان حكومت پس از سفاح عباسي - باعث برانگيختن خشم و بدبيني منصور دوانقي، خليفه شد، به طوري كه منصور بعد از خواندن امان نامه، نه تنها حاضر به امضاي آن نشد بلكه به سفيان، حاكم بصره، كه از مدت ها پيش كينه وي را در دل داشت، دستور داد تا وي را به قتل رساند. تا اينكه سرانجام ابن مقفع را به اتهام « زندقه » به طرز فجيعي ، در سن ۳۶ سالگي ، در سال ۱۴۲ قمري در بصره به قتل رساندند. 

آثار برجاي مانده :
عبدالله بن مقفع از بزرگ ترين مترجمان ايراني است كه كتاب هاي زيادي را از زبان پارسي ميانه به زبان عربي ترجمه كرد و در واقع مي توان گفت؛ وي، اولين كسي است كه به طور رسمي آثاري به نثر عربي نوشت. نثر آثار ادبي وي نه تنها شيوا و روان است بلكه جزو بهترين آثار ادبي و اخلاقي زبان عربي محسوب مي شود.
آثار عبدالله بن مقفع عبارتند از: ترجمه كتاب كليه و دمنه از زبان پهلوي به عربي، الادب الصغير و المنطق، ترجمه كتاب «خداي نامه» از پهلوي به عربي يعني «سير الملوك»، نامه تنسر، ترجمه كتاب «ريگي هاي سگستان» يعني «عجائب سجستان»، الدره الثمينه و الجوهرة المكنونه، مزدك، باري ترمينياس، أنالوطيقا – تحليل القياس، آيين نامه– في عادات الفرس عهد ساساني، التاج – في سيرة أنوشروان، أيسا غوجي – المدخل، ميليه سامي ووشتاتي حسام و عمراني نوفل، رساله الصحابه و نيز بعضي از كتب و رسايل ارسطو در منطق .
 

  •  سيبويه :

« سيبويهابوبشر عمرو بن عثمان بن قنبر» معروف به  «سيبويه »، در سال ۱۴۰ هـ . ق، در شهر بيضا از توابع فارس متولد شد. وي ابتدا از بردگان بني حارث بن كعب و سپس از بندگان آل الربيع بن زياد الحراثي بود.
معني نام «سيبويه»، «منسوب به سيب» است. بسياري از نام هاي ايراني پيش از اسلام و اوايل دوره اسلامي داراي پسوند نسبي«ويه» بودند مثل «دادويه»، «زادويه» و غيره.
 ابوبشر سيبويه، در سن ۱۴ سالگي براي تحصيل علم راهي بصره شد و پس از آن كه در «نحو» به درجاتي رسيد به نزد يحيي بن خالد برمكي در بغداد رفت. وي علاوه بر اين كه از يحيي بن خالد برمكي، درس گرفت، نزد استادان ديگري چون عيسي بن عمرو يونس، ابو خطاب اخفش و خليل فراهيدي شاگردي كرد. لغت را از محضر ابوخطاب اخفش و علم صرف و نحو را از خليل فراهيدي بهره گرفت، به طوري كه بعد از مدت كوتاهي يكي از برجسته ترين علماي « علم اللغة » شد.
سيبويه، نخستين كسي است كه براي دستور زبان عربي يا همان صرف و نحو زبان عربي را نوشت و صداها را در اين زبان مشخص كرد و در واقع علامت هاي ضمه، فتحه ، كسره و تنوين از ابداع ها و كارهاي وي به شمار مي آيد طوري كه بعد از اين كار به وي لقب « سيبويه نحوي » داده شد.
سرانجام «ابوبشر سيبويه نحوي» در سال ۱۸۰ هـ. ق، در سن ۴۰ سالگي، بر اثر بيماري در شيراز وفات مي يابد و در «گورستان باهليه» دفن گرديد .

آثار برجاي مانده :
الكتاب : اين كتاب به دليل اهميتش «قرآن النحو» خوانده مي شود. وي در اين كتاب براي نخستين بار اصول و قواعد نحو را پايه گذاري كرد و  بدان شكل نهايي بخشيد.

 

  • احمد بن يحيي بلاذري :

«ابوالحسن احمد بن يحيي بن جابر بن داود البغدادي البلاذري»، در اواخر قرن دوم هجري قمري در بغداد به دنيا آمد. از تاريخ زندگي او اطلاع روشني در دست نيست. عده اي زيادي از مورخان وي را ايراني تبار و عده اي او را عرب مي دانند.
احمد بن يحيي بلاذري بيشتر دوران زندگي خود را در عراق گذرانده است. ولي علاوه بر استفاده از مجالس درس بزرگاني چون محمد بن سعد كاتب واقدي در عراق، به شهرهاي انطاكيه، حمص، شام، حلب، مبنج سفر كرده و از محضر اساتيد اين شهرها نيز بهره جسته است. وي در زمان مامون، خليفه عباسي به دستگاه حكومتي راه يافت و به شغل ديواني و كتابت كه در آن زمان در بين نويسندگان و دبيران ايراني رايج و موروثي بود پرداخت. با آن كه در دوره معتصم و واثق بالله نامي از وي نيست ولي در زمان متوكل، او يكي از نديمان متوكل بود، ولي با روي كار آمدن معتمد عباسي در سال ۲۵۶ هـ. ق، بلاذري از دربار كناره گرفت و در اواخر دوره معتمد و يا در اوايل دوره معتضد، از دنيا رفت.
بلاذري از برجسته ترين تاريخ نگاران، نسب شناسان بزرگ اسلامي، مترجم، اديب، شاعر، نويسنده و مولف آثار گوناگون در تاريخ انساب اخبار قرن سوم هجري به شمار مي آيد.

آثار برجاي مانده :
۱. انساب الاشراف : در تاريخ و نسب شناسي
۲. فتوح البلدان يا البلدان الصغير : درباره فتوحات مسلمانان از زمان پيامبر اسلام به بعد است .
۳. عهد اردشير: بلاذري اين كتاب را از فارسي به شعر عربي ترجمه كرده است .
۴. كتاب الاخبار

 

  • رودكي :

« رودكيابو عبدالله جعفر » ، فرزند محمد فرزند حكيم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم رودكي در اواسط قرن سوم هجري، يعني سال ۲۵۰ هـ. ق، در روستاي پنج رود از توابع پنجه كين در شمال غرب تاجيكستان ديده به جهان گشود. بر اساس نوشته مورخان در سن هشت سالگي پس از آموختن و حفظ قرآن به دليل داشتن هوش و استعداد فراوان به شعر و شاعري روي آورد.
رودكي در دوران جواني به تحصيل در مدرسه هاي سمرقند پرداخت و بعدها جزو شاعران دانش آموخته اي به شمار آمد كه بر واژه هاي فارسي در اين دوره تسلط كامل داشت. علاوه بر اين ها، در موسيقي و نوازندگي نيز چيره دست و پرآوازه بود. وي موسيقي را نزد «ابوالعنك بختياري» آموخت و همواره مورد توجه او بود، به طوري كه «ابوالعنك» در دوران كهن سالي، چنگ خود را به رودكي بخشيد.
رفته رفته آوازه شعر و موسيقي رودكي به دربار ابونصر ساماني راه يافت، به طوري كه گفته اند؛ زماني كه ابونصر ساماني، شعر «بوي جوي موليان» وي را مي شنود چنان متاثر مي شود كه «هرات» را به قصد «بخارا» ترك مي كند.
عده اي بر اين باورند كه رودكي از آغاز تولد نابينا بود، اما بررسي هاي كه توسط «پروفسور گراسيموف» در سال ۱۹۷۰ ميلادي، بر جمجمه و استخوان هاي وي انجام داد، مشخص شد كه در دوران پيري با فلز گداخته اي چشم او را كور كرده اند و برخي از استخوان هايش شكسته بود. شايد يكي از علت هاي كور شدن وي در دوران پيري، گرايش وي به «مذهب اسماعيلي» باشد، چنانچه از آثار وي بر مي آيد وي اسماعيلي بوده و «نصر ساماني» از نخستين اميراني بود كه اين مذهب را پذيرفت و به مبلغان مسيحي اجازه تبليغ آزادانه اين مذهب در قلمرو خود را داد. اما پس از خلع «نصر ساماني» عده اي در پي آزارو اذيت وي و ساير اسماعليان برآمدند و رودكي از دربار طرد شد و به پس از بازگشت به زادگاه خود در سن بالاي ۸۰ سالگي وفات يافت .
ابوعبدالله جعفر رودكي، نخستين شاعر بزرگ پارسي گوي و پدر شعر پارسي ايران است. شمس قيس رازي در كتاب «‌المعجم في معايير اشعار عجم»، رودكي را «آفريننده دوبيتي» و مبتكر «قالب رباعي» دانسته است .

 

  • ابوالقاسم فردوسي :

« فردوسيحكيم ابوالقاسم منصور بن حسن » معروف به « ابوالقاسم فردوسي طوسي » ، بزرگترين حماسه سراي تاريخ ايران ، در سال ۳۲۹ هـ . ق ، در روستاي « باژ» از ناحيه « طابران طوس » چشم به جهان گشود .
« ابوالقاسم فردوسي » در خانواده ايراني و از طبقه « دهقانان » متولد و رشد يافت . « دهقانان » در آن زمان ، زمين داران كوچكي بودند كه در دوره ساسانيان و چهار يا پنج قرن اول دوره اسلامي در ايران زندگي مي كردند و جزو طبقاتي محسوب مي شود كه حد فاصل طبقه كشاورزان و طبقه اشراف قرار داشتند و صاحب نوعي « اشرافيت ارضي » بودند . اين طبقه در حفظ نژاد ، نسب ، تاريخ و رعايت آداب و رسوم ملي ، تعصب و سختگيري خاصي داشتند و به همين دليل است كه هر وقت در دوره اسلامي كسي را « دهقان نژاد » مي ناميدند ، مقصود نژاد ايراني او بود و در متون كتاب هاي فارسي قرون پيش از مغول « دهقان » به معني نژاد « ايراني » و مقابل نژاد « ترك » و « تازي » استفاده مي شد .
اطلاعات دقيقي از دوران كودكي و جواني وي در دست نيست . ولي با توجه به قرار گرفتن در طبقه « دهقانان » مي توان گفت ؛ در جواني به دليل درآمد املاك پدر توانست به كسب علم و دانش بپردازد ونيز بر اساس شواهد موجود در شاهنامه ؛ او جداي از تسلط بر زبان فارسي دري با زبان هاي عربي و پهلوي نيز آشنا بوده است .
دوران زندگي فردوسي ، مصادف با پيدايش نويسندگان و شعرايي بود كه با آفرينش ادبي خود ، سعي در حفاظت از زبان پارسي در مقابل زبان عربي داشتند ، بود . فردوسي از همان روزگار كودكي شاهد تلاش مردم اطراف خود براي پاسداري از ارزش‌هاي ديرينه بود و خود نيز از همان زمان براي احياي مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ايراني بسيار كوشيد و همين طبع و ذوق شاعري و شور و دلبستگي وي بر زنده كردن مفاخر ملي ، باعث به وجود آمدن شاهكار بزرگ به نام « شاهنامه » شد .
محمد امين رياحي ، اديب ، مورخ و شخصيت فرهنگي معاصر ايراني ، با بررسي گفته هاي فردوسي در شاهنامه چنين نتيجه مي گيرد كه فردوسي بايد پس از سال ۴۰۵ هـ . ق و پيش از سال ۴۱۱ هـ . ق ، وفات يافت .

آثار برجاي مانده :
شاهنامه : پرآوازه ترين سروده فردوسي و يكي از بزرگ ترين نوشته هاي ادبيات كهن پارسي به شمار مي آيد . بر اساس نوشته ابومنصوري ؛ ابوالقاسم فردوسي ، نوشتن شاهنامه را در حدود ۳۷۰ هـ . ق ، آغاز كرد و سرانجام آن را در تاريخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هـ . ق ، برابر ۳۷۲ خورشيدي به پايان رساند .
اين شاهكار كهن ادبيات فارسي ، به طور تقريبي از ۶۰ هزار بيت تشكيل شده كه داراي سه دوره اساطيري ، پهلواني و تاريخي است . شاهنامه روايت نبرد خوبي و بدي است كه پهلوانان و جنگجويان اين نبرد همواره در هستي اند .
علاوه بر سير تاريخ ، در شاهنامه داستان هاي مستقل پراكنده اي نيز وجود دارد كه هيچ ارتباطي به سير تاريخي ندارد . از آن جمله : داستان زال و رودابه ، رستم و سهراب ، بيژن و منيژه و گرازان و به جز اين ها ، بعضي از داستان ها مثل رستم و اسفنديار و يا رستم و سهراب از شاهكارهاي مسلم ادبيات جهان به شمار مي آيند .
 

  • سنايي غزنوي :

« حكيم-سنايي-غزنويابوالمجد مجدود بن آدم حكيم سنايي » در سال ۴۸۴ هـ . ق ، در شهر غزنه واقع در افغانستان امروزي چشم به جهان گشود و در سال ۵۴۵ هـ . ق ، در همان شهر چشم از جهان فرو بست .
سنايي در آغاز جواني و پس از فراگيري علوم و فنون زمان خود به دربار غزنويان راه يافت و به جرگه شاعران دربار و مداحان مسعود بن ابراهيم غزنوي و بهرام شاه بن مسعود در آمد . وي در اين دوره بيشتر به دنبال كسب لذت هاي دنيوي و مادي بود ، ولي در سفري كه به خراسان داشت پس از اقامت چند ساله در اين شهر و آشنايي با مشايخ تصوف آن جا به معاشرت و رفت و آمد با آنان پرداخت كه همين رفت و آمدها باعث ايجاد تحول روحي و معنوي در وي شد ، به طوري كه ، سنايي از دربار بيرون آمده و چند سالي را در شهرهاي بلخ ، سرخس ، هرات و نيشابور گذراند و به احتمال خيلي زياد ؛ زماني كه در بلخ ساكن بود به سفر مكه تشرف يافت .
« ابوالمجد مجدود » پس از بازگشت از سفر حج ، در سال ۵۱۸ هـ . ق ، به غزنين بازگشت وبقيه عمر خود را در خلوت عرفاني خود به تدوين و تنظيم اشعارش پرداخت . به اين ترتيب ، بايد « سنايي غزنوي » را اولين شاعر ايراني پس از اسلام دانست كه حقايق عرفاني و معاني تصوف را در قالب شعر ارايه كرده است . همچنين او در سرودن مثنوي ، غزل و قصيده تبحر خاصي داشت و قصايد وي جزو دست آوردهاي سفرهايش به شمار مي آيد .
از ديگر كارهاي مهم و ارزنده « سنايي » در عرصه ادبيات اين بود كه ؛ زماني كه « مسعود سعد سلمان » در زندان به سر مي برد ، وي اقدام به تدوين ، ثبت و انتشار « ديوان مسعود سعد » كرد .

آثار برجاي مانده :

حديقه الحقيقه و شريعه الطريقه ، طريق التحقيق ، سير العباد الي المعاد ، كارنامه بلخ ، عشق نامه ، عقل نامه ، مكاتيب ، ديوان قصايد و غزليات ، سنايي آباد

 

  • ابوالفضل بيهقي :

« ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي » از مورخين و نويسندگان بزرگ و معروف دربار غزنوي است كه در سال ۳۸۵ هـ . ق ، در ده حارث آباد بيهق يعني سبزوار ديده به جهان گشود . دوره تحصيلات مقدماتي خود را در دوران نوجواني در روستاي بيهق و سپس در شهر نيشابور گذراند و از همان ابتدا به نويسندگي علاقه مند شد و همين علاقه مندي باعث شد وي براي كسب علم و دانش به غزنين سفر كند .
« ابوالفضل بيهقي » پس از اقامت در غزنين وارد دربار غزنوي شد و به كار ديواني اشتغال يافت و چندي نگذشت كه به دليل شايستگي و استعدادي كه داشت به دستياري « خواجه ابونصر مشكان » برگزيده شد و تا آخر عمر استاد ، پيش وي ماند و از درجه والايي نزد « ابونصر » برخوردار بود . وي پس از مرگ استادش ـ ابونصر مشكان ـ همچنان به كار ديواني خود در دربار ادامه داد تا اينكه سال ها بعد يعني پس از مرگ مسعود غزنوي و در زمان حكومت عبدالرشيد غزنوي – يكي از فرزندان محمود غزنوي – به دنبال حسادت اطرافيان از كار بر كنار شد و بقيه عمر خود را به تاليف و تدوين كتاب خود پرداخت .
«‌ ابوالفضل بيهقي  » حدود ۸۵ سال زندگي كرد و سرانجام در سال ۴۷۰ هـ . ق در گذشت .

آثار برجاي مانده :

تاريخ بيهقي : ابوالفضل بيهقي دوران پيري خود براي گردآوري و تنظيم يادداشت هاي خود مناسب ديد و از سال ۴۴۸ هـ . ق ، به تاليف تاريخ دوران خود پرداخت و درسال ۴۵۱ هـ . ق ، تاليف آن را به پايان رساند . وي تا پايان عمرش كه نوزده سال پس از اتمام اين كتاب بود ، هرگاه اطلاعات تازه اي در زمينه كار خود دسترسي مي يافت ، آن را به متن كتاب خود مي افزود .

  •  ناصر خسرو :

« ناصرخسروابومعين ناصر خسرو بن حارث قبادياني بلخي » معروف به « ناصر خسرو » در سال ۳۹۴ هـ . ق ، در روستاي قباديان مرو يعني تاجيكستان امروزي ، در خانواده اي ثروتمند كه به احتمال زياد به امور دولتي و ديواني اشتغال داشتند ، متولد شد . دوران نوجواني و جواني خود را به تحصيل علوم و فنون متداول زمان خود پرداخت و به لحاظ داشتن هوش سرشار به بهره گيري از دانش هاي دوران خود مانند : فلسفه ، اخترشناسي ، كيهان شناسي ، پزشكي ، كاني شناسي ، هندسه ي اقليدوسي ، موسيقي ، علوم ديني ، نقاشي ، سخنوري ، پرداخت و همزمان قرآن را حفظ كرد . وي در دربار « سلطان محمود » و « سلطان مسعود غزنوي » به كار دبيري مشغول بود .
« ناصر خسرو قبادياني » ، در دوران حضور در دربار و اشتغال به كار دبيري ، بيشتر در پي پرداختن به لذايذ دنيوي و مادي بود تا اين كه در سن چهل سالگي و پس از دين خوابي عجيب ، دچار تحول دروني و انقلاب فكري شد . وي درباره خواب خود چنين نوشته است : « شبى در خواب ديدم كه يكى مرا گفتي: چند خواهى خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند . اگر به هوش باشى بهتر است . من جواب گفتم كه : حكيمان جز اين چيزى نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند . جواب دادي : در بى‌خودى و بى‌هوشى راحتى نباشد . حكيم نتوان گفت كسى را كه مردم را به بى‌هوشى رهنمون باشد ، بلكه چيزى بايد طلبيد كه خرد و هوش را بيفزايد. گفتم كه : من اين از كجا آرم ؟ گفت: جوينده يابنده باشد. سپس، به سوى قبله اشاره كرد و ديگر سخن نگفت » . وي پس از ديدن اين خواب ، شغل ديواني را كنار گذاشت و راهي سفر حج شد و به مدت هفت سال از كشورهايي مختلفي از جمله : آذربايجان ، ارمنستان ، آسياي صغير ، حلب ، طرابلس ، شام ، فلسطين ، جزيره العرب ، قيروان ، تونس و سودان ديدن كرد .
ناصرخسرو كه چند سالي در مصر ساكن شده بود به « مذهب اسماعيلي » گرايش پيدا كرد و بعد از بازگشت از اين سفرها ، ابتدا به خراسان رفت ولي به دليل دعوت مردم به مذهب اسماعيلي ، مورد خشم مردم قرار گرفت و همين باعث رانده شدن وي از خراسان و بعدها از مازندران و نيشابور شد . اما پس از مدتي ناصر خسرو به دعوت « اميرعلي بن اسد » ، از امراي محلي « بدخشان » كه او نيز « اسماعيلي » بود به « بدخشان » سفر كرد و تا پايان عمر در آن جا ماند . اهالي « بدخشان » وي را به نام هاي « حجت » ، « سيد شاه ناصر ولي » ، « پير شاه ناصر » ، « پير كامل » ياد مي كنند .
سرانجام « ناصر خسرو قبادياني » در سال ۴۶۷ هـ . خ ، در « يمگان بدخشان » در گذشت .

آثار برجاي مانده :

ديوان اشعار فارسي ، ديوان اشعار عربي ، جامع الحكمتين ، خوان الاخوان ، زاد المسافرين ، گشايش و رهايش ، وجه دين ، سفرنامه ، سعادت نامه ، روشنايي نامه از جمله آثار « ناصر خسرو » به شمار مي رود .
علاوه بر اين آثار ؛ رساله هاي زيادي نيز از ناصر خسرو برجاي مانده كه عبارتند از : اكسير اعظم در منطق و فلسفه ، قانون اعظم ، دستور اعظم ، كنز الحقايق ، رساله الندامه الي زاد القيامه و سرالاسرار .

 

  • مسعود سعد سلمان :

« مسعود بن سعد بن سلمان » ، شاعر و قصيده سراي بزرگ ايران در قرن پنجم و ششم هجري است . هر چند خانواده او اهل همدان بودند ولي خود وي در لاهور هندوستان به دنيا آمد . پدر مسعود – سعد سلمان - از صاحب منصبان دربار غزنوي بود و زماني كه « امير مجدود بن مسعود غزنوي » به اميري هندوستان برگزيده شد « سعد سلمان » به همراه خانواده خود به دربار « امير مجد » در لاهور پيوست و در آن جا ماندگار شد .
« مسعود بن سعد » در دوران جواني به دربار راه يافت و از همان ابتدا به خدمت « سلطان ابراهيم غزنوي » در آمد و بعدها نيز از ملازمان « سيف الدوله محمود » ، پسر « سلطان ابراهيم » شد . ولي زماني كه «‌سيف الدوله محمود » مورد سو ظن پدر قرار گرفت و به زندان افتاد ، « مسعود سعد » هم كه از ملازمان وي بود زنداني شد و اين اتفاق هفت سال به طول انجاميد . بالاخره با شفاعت « عميدالملك ابوالقاسم خاص » از رجال دربار « سلطان ابراهيم » آزاد شد و مدتي از طرف « سلطان ابراهيم » به حكومت « چالندر » رسيد ولي دوباره مورد خشم سلطان قرار گرفت و باز به مدت هشت سال حبس شد . اين بار نيز با وساطت « ثقه الملك طاهر بن علي بن مشكان » ، از بزرگان دربار « مسعود » آزاد و تا آخر عمر به شغل كتابداري كتابخانه هاي سلطنتي مشغول شد .
« مسعود سعد » از بزرگترين قصيده سرايان ايران است كه بيشتر اشعارش به سبك خراساني بوده و هنر خاص او در قصايد « شكواييه » و « حبسيه » مي باشد . در واقع مي توان گفت وي نخستين شاعر پارسي گوي در سرزمين هندوستان است .

آثار برجاي مانده :

ديوان اشعار : اشعار اين ديوان بيشتر حبسيه و به صورت شكوه و گلايه از درد و رنج حبس و زندان بيان شده است .از خصوصيات قصايد اين ديوان بايد گفت ؛ مسعود سعد در ابتداي آن به ستايش و مدح سلطان پرداخته و سپس شكوه و گلايه پرداخته شده است . علاوه بر قصايد در ديوانش ؛ غزل ، رباعي ، مثنوي ، قطعه و چيستان نيز وجود دارد .

 

  • اسدي طوسي :

« اسدي-طوسيحكيم ابونصر علي بن احمد اسدي » از شعراي برجسته سبك خراساني ، در اواخر قرن چهارم هجري ، يعني حدود سال هاي ۳۷۹ تا ۳۹۰ هجري در شهر توس ، يكي از شهرهاي خراسان به دنيا آمد . دوران جواني وي ، مصادف با انقراض حكومت غزنويان و روي كار آمدن سلجوقيان بود كه اين اتفاق باعث شد تا وي زادگاهش را به قصد يافتن محل آرام و بي سرو صدا ترك كرده و به آذربايجان كه در آن زمان تحت حكومت امراي محلي بود ، رفته و تا پايان عمر خود يعني تا سال ۴۶۵ هجري در آن جا ساكن شود . مقبره اين شاعر پارسي گوي در تبريز است .
اسدي طوسي در تاريخ ادبيات ايران از اهميت بالايي برخوردار است . قديمي ترين نوشته فارسي كه به دست آمده ، به خط وي مي باشد . البته علاوه بر اين « اسدي طوسي » از علماي لغت به شمار مي آيد و نخستين لغت نامه فارسي يعني « لغت فرس » را تدوين كرده است .

آثار برجاي مانده :

- گرشاسب نامه : شامل چهار هزار بيت است كه به تقليد از شاهنامه فردوسي و به فرمان امير ابودلف ، پادشاه نخجوان و وزير وي سروده شده است .
- فرهنگ لغات يا لغت فرس : قديمي ترين فرهنگ لغت زبان فارسي است .
- صاحب مجمع الفصحا
- قصايد مناظره : شامل چهار مناظر با عنوان « مناظره آسمان و زمين » ، « مغ مسلمان » ، « نيزه و كمان » و « شب و روز » مي شود .

 

  • انوري :

« انورياوحدالدين محمد بن محمد انوري » معروف به « انوري ابيوردي » و حجت الحق » ، از شاعران و دانشمندان قرن ششم هجري در روستاي كوچك ناحيه ابيورد در نزديكي ميهنه متولد شد . پدرش از صاحب منصبان دربار سلجوقي و به گفته اي سرپرست ميهنه و نيز ار ثروتمندان آن عصر بود ، آورده شده ؛ زماني كه درگذشت ميراث فراواني براي پسرش – اوحدالدين محمد – گذاشت ولي از آن جا كه انوري فردي خوش گذران بود ، تمامي ثروت پدر را صرف خوشگذراني كرد و پس از مدتي فقير شد و براي گذران زندگي مجبور به شاعري در دربار سلجوقي شد .
انوري ، در دوران كودكي و نوجواني به فراگيري علوم زمان خود مثل ، حكمت ، رياضي و نجوم پرداخت و در جواني نيز مدتي به تحصيل در مدرسه « منصوريه توس » مشغول بود و دانش هاي عقلي و نقلي از جمله : فلسفه ، اخترشناسي ، موسيقي ، رياضيات ، پزشكي ، منطق و ادبيات عرب را در آن جا فرا گرفت .
از تاريخ وفات « انوري ابيورد » هم چون تاريخ ولادتش ، اطلاع دقيقي در دسترس نيست ولي به گفته « دولتشاه سمرقندي » در سال ۵۴۷ هـ . ق ، بوده و آرامگاه وي در بلخ ، كنار مزار سلطان احمد خضرويه ، از سلاطين آن زمان ، ذكر شده است .

آثار به جا مانده :

- ديوان اشعار
- بشارت الاشارات : در شرح اشارات ابوعلي سينا در منطق و حكمت .
- عيون الحكمه : كتاب مختصري است در حكمت كه شامل علوم منطق ، طبيعي و الهي .
- كتاب تهافت
 

  • عطار نيشابوري :

« عطار-نيشابوريفريدالدين ابوحامد محمد عطار نيشابوري » از شاعران و عارفان بزرگ قرن ششم هجري ، در سال ۵۱۳ ، در روستاي كدكن از توابع نيشابور به دنيا آمد . پدرش در شهر شادياخ  ، مغازه عطاري داشت و « فريدالدين » نيز در نزد پدر و حتي پس از فوت پدر ، به اين كار اشتغال داشت . از دوران كودكي و نحوه تحصيل وي اطلاعي در دست نيست .
« فريدن الدين عطار نيشابوري » سال ها به كار عطاري مشغول بود تا اين كه در پي ماجرايي به تصوف روي آورد . « جامي » در اين خصوص مي نويسد : « روزي در دكان عطاري مشغول معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد . درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه خواهي مرد ؟ عطار گفت : چنان كه تو خواهي مرد . درويش گفت : تو هم چون من مي تواني بميري ؟ عطار گفت: بله ، درويش كاسه چوبين داشت ، زير سر نهاد و گفت : الله و جان بداد ، عطار را حال متغيير شد و دكان بر هم زد و به اين طريق درآمد » . تاثير اين اتفاق به حدي بود كه باعث شد « عطار » ، قسمتي از عمر خود را مثل سالكان طريقت در سفر گذرانده و از مكه تا ماورالنهر به سير و سفر بپردازد . وي در اين سفرها با بسياري از عارفان و بزرگان زمان خود هم چون « مجدالدين بغدادي » آشنا و هم سخن مي شد . از ديگر اقدام هاي باارزش « فريدالدين » در اين سال هاي زندگي خود « گردآوري داستان هاي صوفيه و اهل سلوك » بود .
طبق بررسي هاي محققان ، فريدالدين عطار نيشابوري در سال ۶۲۷ هـ . ق ، در پي حمله سپاهيان مغول به شهر نيشابور كشته شد . شيخ بهاالدين در كتاب « كشكول » نوشته : « وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت . چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:
در كوي تو رسم سرفرازي اين است مستان تو را كمينه بازي اين است
با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت شايد كه تو را بنده نوازي اين است
مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد . اين مقبره در زمان حكومت تيموريان و به فرمان امير علي شير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد .

آثار برجاي مانده :

- ديوان اشعار
- منطق الطير : كتاب « حماسه اي عرفاني » است كه در آن « عطار » به بيان مراحل هفت گانه سلوك ، يعني ؛ طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحيد ، حيرت ، فقر و فنا ، پرداخته است .
- مصيبت نامه : در بيان مصيبت ها و گرفتاري هاي ساكان اهل تصوف است .
- تذكره الاوليا : شامل سرگذشت و حكايات مربوط به نود و هفت نفر از اوليا و مشايخ تصوف مي باشد .
- الهي نامه
- مختار نامه
 

  • نظامي گنجوي :

« نظامي-گنجويجمال الدين ابو محمد الياس بن يوسف نظامي » ، از شاعران سده ششم است كه در سال ۵۳۰ هـ . ق در گنجه به دنيا آمد . در كودكي پدرش را از دست داد و دايي اش « خواجه عمر » ، نگه داري از وي را به عهده گرفت . « نظامي گنجوي » ، دوران جواني خود را به آموختن دانش و كسب هنر پرداخت تا جايي كه به عنوان بزرگ ترين داستان سراي منظومه هاي حماسي عاشقانه به زبان فارسي شناخته شد و توانست سبك داستان محاوره اي را وارد ادبيات داستاني منظوم پارسي كند .
« نظامي گنجوي » ، علاوه بر تبحر در علوم عقلي ، نقلي ، علوم ادبي ، طبيعي ، الهي و رياضي در وادي عرفان و سير و سلوك نيز راهنما و از عرفاي بزرگ عصر خود به شمار مي آمد .
« جمال الدين ابو محمد الياس » ، به جز سفر كوتاهي كه به دعوت قزل ارسلان در ۵۸۱ هجري ، به يكي از نواحي نزديك گنجه كرد ، تا پايان عمر يعني ۶۰۲ هجري ، در زادگاه خود ماند . وي در سن شصت و سه سالگي در گنجه در گذشت و در همان جا هم به خاك سپرده شد.

آثار برحاي مانده :

مهمترين اثر « نظامي گنجوي » ، « پنج گنج » يا « خمسه » است كه تعداد ابيات آن را حدود ۲۰ هزار بيت نوشته اند كه عبارتند از :
- مخزن الاسرار : اين مثنوي در حدود سال ۵۷۰ به نام « فخرالدين بهرشاه بن داود » به نظم درآمد و حاوي ۲۰ مقاله در مواعظ و حكم و انديشه هاي عارفانه است .
- ليلي و مجنون : شامل ۴۵۰۰ بيت و به نام « شروان شاه ابوالمظفر اخستان » سروده شده است . داستان عاشقانه « مجنون يا قيس عامري » از قبيله بني عامر و « ليلي » دختر سعد در دوره جاهليت است .
- خسرو و شيرين : داستان عشق « خسرو پرويز » پادشاه ساساني به « شيرين شاهدخت ارمني »‌ در ۶۵۰۰ بيت سروده شده است .
- هفت پيكر : يا « هفت گنبد » و يا « بهرام نامه » در ۵۱۳۶ بيت به نام « علا الدين كرپ ارسلان » پادشاه مراغه سروده شده است . اين مثنوي ، « شرح روابط بهرام گور » با هفت دختر از پادشاهان هفت اقليم است .
- اسكندر نامه : شامل ۱۰۵۰۰ بيت و در دو بخش به نام هاي شرف نامه و اقبال نامه به نظم درآمده است .
 

  • سعدي شيرازي  :

« سعديمشرف الدين مصلح بن عبدالله سعدي شيرازي » در اوايل قرن هفتم هجري ، در خانواده اي اهل دين ديده به جهان گشود . دوران تحصيلات مقدماتي خود را در شيراز گذراند . سپس ، براي ادامه تحصيل راهي بغداد شد و در نظاميه نزد استاداني چون ؛ « شيخ شهاب الدين ابو حفض عمر سهروردي » و « شيخ ابوالفرج جوزي » دانش آموخت . وي پس از فراگيري علوم در نظاميه ، تصميم به سفر گرفت و در اين سفرها ، از عربستان ، شام ، مصر ، مراكش و هندوستان ديدن كرد . آورده اند كه در سفري كه به هندوستان داشت با « اميرخسرو دهلوي » ، شاعر پارسي گوي آن جا ديدار كرد .
« سعدي » ، پس از سي سال جهانگردي بالاخره به زادگاهش برگشت و در دستگاه اتابكان و از نزديكان « سعد بن ابوبكر » ، نه به عنوان شاعر دربار بلكه به عنوان شخصي محترم ، دانشمند و جهان ديده ، از مقامي بالا برخوردار شد . وي در اين سفرها ، علاوه بر كسب تجارب معنوي و دنيوي ، به نگارش روايت ها ، قصه ها و مشاهدات خود به صورت حكايات در مجموعه گلستان پرداخت .
در خصوص تاريخ وفات اين شاعر بزرگ ، اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد ؛ عده اي زمان وفات وي را بين سال هاي ۶۹۴ تا ۶۹۵ هجري و برخي بين سال هاي ۶۹۰ الي ۶۹۱ مي دانند . وي در خانقاهي كه در گذشته محل زندگيش بود به خاك سپرده شد .

آثار برجاي مانده :

- بوستان : كتابي است منظوم در اخلاق
- گلستان : نوشته هاي اين كتاب كوتاه و به شيوه داستان ها و نصايح اخلاقي است .
- ديوان اشعار : شامل غزليات ، قصايد ، رباعيات ، مثنويات ، مفردات ، ترجيع بند به فارسي و چندين قصيده و غزل به عربي است .
- كتاب نصيحه الملوك
- رساله در عقل و عشق
- الجواب
- كتابي در تربيت يكي از ملوك گفته شده
- مجالس پنجگانه
- هزليات سعدي
 

  • خاقاني شرواني :

« خاقاني-شروانيافضل الدين بديل ابراهيم بن علي خاقاني » ملقب به « حسان العجم » ، در سال ۵۲۵ هـ . ق ، در شروان متولد شد . شغل پدر وي درودگري و مادرش از مسيحياني بود كه مسلمان شده بود . « خاقاني » از دوران كودكي تا سن ۲۵ سالگي ، « علوم ادبي و حكمي » را نزد عمويش « كافي الدين عمربن عثمان » ، كه از اطبا و فلاسفه زمان بود ، فرا گرفت و پس از آشنايي با اين علوم ، به منظور ادامه تحصيل و فراگيري فنون شاعري ، نزد « ابوالعلا گنجوي » كه از شاعران بزرگ آن دوره محسوب مي شد ، رفت . از آن جا كه « ابوالعلا گنجوي » ، از شاعران دربار « شروان شاه خاقان » بود ، « خاقاني شرواني » نيز وارد دربار شد و جزو شاعران دربار « خاقان فخرالدين فريدون شروانشاه » به شمار آمد . ولي بعد از مدتي اين كار را كنار گذاشت و تصميم به ديدن علما و حكماي خراسان و عراق ، گرفت كه با مخالفت « شروان شاه » مواجه شد . همين مخالفت باعث سفر پنهاني وي به عراق گرديد ، اما نزديك شهر ري بيمار شد و به ناچار به زادگاهش بازگشت و به محض بازگشت ، به دستور « شروان شاه » مدتي ، زنداني شد . وي پس از آزادي از زندان و با اجازه « شروان شاه » عازم سفر حج شد و در اين سفر ايوان مداين را در نزديكي بغداد ديد و قصيده معروف خود « ديوان مداين » را سرود . خاقاني بعد از بازگشت از حج ، به علت نامعلومي ميانه اش با « شروان شاه » تيره شد و همين تيرگي باعث زنداني شدن مجدد وي گرديد ولي بعد از مدتي با وساطت « عزالدوله » آزاد و براي بار دوم ، عازم سفر حج شد .
« افضل الدين بديل » ، زمان بازگشت از سفر حج ، پسر جوان خود ، « رشيد الدين » را ازدست داد و بعد از مدتي همسرش را نيز از دست داد و همين باعث كناره گيري وي از دربار و گوشه گيري وي گرديد .
« خاقاني شرواني » ، بزرگترين شاعر قصيده سراي ايران ، در اواخر عمر خود ، در تبريز زندگي مي كرد ، تا اين كه سرانجام ، در سال ۵۹۵ هـ . ق ، در همان شهر وفات يافت و در مقبره الشعرا در محله سرخاب تبريز به خاك سپرده شد .

آثار برجاي مانده :

- ديوان اشعار : شامل قصايد ، مقطعات ، ترجيعات ، غزل ها و رباعيات است .
- تحفه العراقين : اين منظومه در باره اولين مسافرت وي « خاقاني » به مكه ، عراق و در ذكر هر شهر و بزرگان آن شهر سروده شده است .
 

  •  خواجوي كرماني :

« كمال الدين ابوالعطا محمود بن علي كرماني » مشهور به « خواجوي كرماني » ، از شاعران سده هشتم هجري است كه در بيستم ماه ذي الحجه سال ۶۸۹ هـ . ق ، در كرمان به دنيا آمد . وي تحصيلات مقدماتي را در زادگاهش گذراند و در دوران جواني ، كرمان را به منظور ادامه تحصيل و فراگيري دانش به قصد شيراز ترك كرد و در شيراز ، نزد « امين الدين محمد كازروني » به كسب علوم پرداخت .
« كمال الدين ابوالعطا » ، در طول زندگي خود ، به منظور كسب علم و دانش ، از شهرها و كشوهاي زيادي همچون : اصفهان ، آذربايجان ، شام ، ري ، عراق و مصر ديدن كرد و هنگام بازگشت از اين سفرها ، در شيراز اقامت گزيد .
« خواجوي كرماني » ، در بيشتر علوم زمان خود تبحر داشت ، به ويژه با علوم نجوم به خوبي آشنايي داشت و در بيشتر اشعارش از آن استفاده مي كرد ، با اين وجود اين علم را نحس مي دانسته و به هم ريختگي كار خود را ثمره آشنايي با آن عنوان مي كرد . وي به علت داشتن اشعار زياد ، القاب نخل بند شعرا ، خلاق المعاني و ملك الفضلا را به خود اختصاص داده بود .
« خواجوي كرماني » ، مداح « سلطان ابوسعيد خان چنگيزي » ، نيز بوده ، اما بعدها و به دنبال دوستي و معاشرت با مشايخ ، از كار خود در دربار كناره گيري كرده و به انزوا و گوشه نشيني روي آورد . تا اين كه سرانجام در نيمه سده هشتم هجري يعني در سال ۷۵۰ هـ . ق ، در شيراز درگذشت و در « تنگ الله اكبر » ، نزديك ركن آباد به خاك سپرده شد .

آثار برجاي مانده :

- ديوان اشعار : شامل قصايد ، غزليات ، قطعات ، ترجيعات و رباعيات است .
- سام نامه : منظومه اي حماسي و عشقي درباره عشق ها ، جنگ ها و ماجراهاي « سام نريمان » است .
- هماي و همايون : اين منظومه در مدت اقامت وي در بغداد سروده شد و حاوي ۴۴۰۷ بيت است .
- گل و نوروز : داستان عاشقانه « شاهزاده نوروز » با دختر پادشاه روم به نام گل است ، كه البته بر وزن « خسرو و شيرين » نظامي و در حدود ۲۵۰۰ بيت سروده شده است .
- روضه الانوار : بر وزن مخزن الاسرار نظامي و در حدود ۲۲۲۴ بيت است .
- كمال نامه : منظومه اي است عرفاني در دوازده باب و بر وزن « سيرالعباد سنايي » .
- گوهرنامه : اين منظومه نيز ، با حدود ۱۰۳۲ بيت ، بر وزن « خسرو و شيرين نظامي » سردوده شده است .

 

  • شيخ محمود شبستري :

«سعدالدين محمود بن امين الدين عبدالكريم بن يحيي شبستري» از عرفا و شعراي مشهور قرن هفتم و هشتم هجري در سال ۶۸۷ هجري، در روستاي شبستر واقع در تبريز متولد شد. وي پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي خود در تبريز، به منظور فراگيري علوم زمان عازم نقاط مختلف جهان از جمله مصر، شام و حجاز شد و در اين سفرها بود كه علاوه بر كسب علوم زمان از محضر علما و مشايخ مشهور اين مناطق جهت تحصيل دانش توحيد بهره ها برد .
شيخ محمود شبستري، از هم معاصران «شيخ صفي الدين اردبيلي» بود. وي زماني كه سران ايلخانان مغول از جمله؛ غازان خان و الجايتو و وزيران آنان همچون «خواجه رشيدالدين فضل الله» و «خواجه غياث الدين»؛ از فرقه صوفيه و تاسيس خانقاه ها حمايت مي كردند و عده ي زيادي از صوفيان نيز براي كسب علوم از محضر مشايخ و پيران صوفيه در اين خانقاه ها مشغول بودند «شيخ محمود شبستري» به تصوف روي آورد و با «شيخ صفي الدين» به شعر و ادب پرداخت .
«شيخ محمود شبستري»، پس از سال ها مسافرت و كسب دانش توحيد، به شهر تبريز بازگشت و تا پايان عمر در اين شهر به تحقيق و تاليف پرداخت . سرانجام شيخ محمود، در سن ۳۳ سالگي و در سال ۷۲۰ هجري وفات يافت و در شبستر، وسط باغچه گلشن در نزديكي مزار استادش «بهاالدين يعقوبي تبريزي» به خاك سپرده شد .

آثار برجاي مانده :

- مثنوي گلشن راز : اين مثنوي مهم ترين و مشهورترين اثر شيخ محمود شبستري است كه درخصوص انديشه هاي عرفاني وي و نيز حاوي حدود هزار بيت در پاسخ به ۱۷ سوال امير سيد حسين حسيني هروي از صوفيان معروف در باب حكمت صوفيانه سردوده شده است .
- مثنوي سعادت نامه : مثنوي عرفاني بر وزن حديقه الحقيقه سنايي سروده شده است . داراي سه هزار بيت است كه مشتمل بر حكايات و تمثيلات و شرح حال و آثار پنج نفر از عارفان مشهور تبريز در قرن ششم است .
- رساله حق اليقين في معرفت رب العالمين
- مرآةالمحقّقين
- شاهد يا شاهدنامه
- ترجمه مهناج العابدين

علم و دانش، شامل مجموعه اي از دانستني‌هايي است كه بشر براي زندگي خود از آنها بهره مي‌گيرد. انسان در دوره هاي كهن به دليل محدود بودن حوزه علم و دانش، مي توانست به فراگيري بيشتر علوم عصر خود بپردازد و گاهي يك نفر مي توانست اين علوم را در حافظه خود جاي دهد، ولي رفته رفته و با رشد معلومات و دانستني ها، بشر اقدام به طبقه بندي اين معلومات كرد و باعث شكل گيري حوزه هاي مختلف و تخصصي شدن علوم شد. در اين كه علم و دانش، تاريخي همزمان با تاريخ بشري دارد شكي نيست. اما در خصوص اهميت و توجه ايرانيان به مقوله علم و دانش بايد اذعان داشت كه اين توجه به روزگاران كهن و ايران باستان بر مي گردد و با تاريخ كشور ما پيوند عميقي دارد. به طوري كه در قرون متمادي در سرزمين ما به علم، عالم، دانش و معرفت توجه فراواني مي شد و مراكز نگهداري كتب و اسناد تاريخي داراي ويژگيهاي بود كه امروزه همان ويژگي ها همچنان مورد توجه متخصصان قرار دارد.
آثار به دست آمده از شهر تاريخي شوش در استان خوزستان، نشان دهنده درجه دانش و آگاهي اقوام ايراني در زمينه علوم رياضي و نجوم است و از اولين اختراع هاي علمي بشري در دانش نجوم توسط ايراني ها، اختراع و استفاده از دستگاه هاي مورد احتياج محاسباتي نجوم به نام اسطرلاب بود كه نام اصلي آن در ايران باستان جام جمشيد يا جام جم بود كه البته آن را شمارشگر نجومي يا شمارشگر اختران مي ناميدند و براي محاسبه حركات اجرام فلكي و اصول هندسي نجوم و گاه شماري به كار مي رفته است.
به هر حال هدف از بيان مطالب فوق؛ بيشتر پرداختن به تلاش ها و مشقات عالمان و دانشمندان سرزمين ايران است كه سهم عمده و به سزايي در پيشرفت و توسعه ميهن عزيزمان داشته اند و ما سعي مي كنيم در اين جا؛ هرچند كوتاه و مختصر ولي جامع به بيان شرح حال اين بزرگان بپردازيم.

 

  • يحيي بن منصور :

« يحيي ابن ابي منصور» در طبرستان و در عصر شكوفايي علم ، ديده به جهان گشود . از تاريخ ولادت وي اطلاعي در دست نيست . وي پس از گذراندن دوره هاي مقدماتي تحصيل خود از زادگاهش طبرستان به بغداد سفر كرد و در آن جا با « فضل بن سهل » ، وزير مامون آشنا شد و اين آشنايي موجب رشد علمي وي در علم ستاره شناسي شد .
يحيي ابن ابي منصور پس از اقامت در بغداد، به تحصيل، تحقيق و رصد ستارگان و نيز انجام مطالعات مقدماتي براي بنيان گذاري و سپس رسيدگي به كارهاي رصدخانه شمسايه بغداد و رصد خانه دمشق پرداخت. وي در سال ۲۱۵ هـ . ق، به دستور مامون، رياست هيات منجمان را كه گروهي از رياضيدانان برجسته آن زمان چون محمد بن موسي خوارزمي شركت داشتند را به عهده داشت.
سرانجام يحيي بن ابي منصور در حدود سال هاي ۲۱۷ يا ۲۱۵ هـ . ق، در بغداد درگذشت.
آثار برجاي مانده :
تنها اثر برجاي مانده از وي «زيج الشماسيه و زيج المجرب الماموني» است كه به دستور مامون، توسط عده اي از رياست يحيي بن ابي منصور انجام شد و يكي از مهم ترين پژوهش ها در اين زيج، استفاده از روش تقريبي در محاسبه كسوف و خسوف توسط وي است.
 

  • ابو جعفر محمد بن موسي خوارزمي :

خوارزمي«ابو جعفر محمد بن موسي خوارزمي»، بزرگ ترين دانشمند زمان خود در رياضي، جغرافي، نجوم و تاريخ، در سال ۱۹۸ هـ . ق، در خوارزم متولد شد. بر اساس نوشته مورخان؛ وي در زمان خلافت مامون، عضو دارالحكمه و نيز از جمله دانشمنداني بود كه به عنوان ناظر بر رصد ستارگان، كه در سال ۲۱۵ هـ . ق، به دستور مامون انجام شد، شركت داشت. دارالحكمه محل تجمع دانشمندان به سرپرستي مامون بود.
شهرت ابوجعفر محمد بن موسي خوارزمي، بيشتر در رياضيات و به ويژه  جبر بود، به همين دليل وي را «پدر جبر» ناميده اند. وي همچنين در حل «معادله هاي خطي» و «درجه دوم» استاد بود. يكي ديگر از مهم ترين كارهاي وي، تهيه اطلسي از نقشه آسمان و زمين و همچنين اصلاح نقشه هاي جغرافيايي بطلميوس است.
خوارزمي در حدود سال ۲۳۶ هجري قمري در گذشت.

آثار برجاي مانده :
كتاب جبر و مقابله: اين كتاب مهم ترين كتاب خوارزمي و نيز اولين «كتاب جبري» است كه وي در اين كتاب به هيچ وجه از «حروف» و «علامت ها» استفاده نكرده ولي حل معادلات به دو روش كه ما امروزه «جمع جبري» و «نقل جمعي» از يك طرف به طرف ديگر مي ناميم ،‌انجام داده است.
دومين اثر خوارزمي «‌رساله اي است مقدماتي در حساب» كه ارقام هندي در آن به بكار رفته و نخستين كتابي است كه نظام ارزش مكاني را كه از هند بود به صورت اصولي و منظم شرح مي دهد.
اثر ديگر وي زيج السند هندي است كه اولين اثر اخترشناسي به زبان عربي محسوب مي شود و شكل جداول آن متاثر از جدول هاي بطلميوس مي باشد.
كتاب صوره الارض چهارمين اثر در زمينه گيتي شناسي است كه شامل فهرست طول و عرض همه شهرهاي بزرگ و اماكن آن زمان است. اين اثر به احتمال زياد مبتني بر نقشه جهان نماي مامون است كه به نوبه خود شامل جغرافيايي بطلميوس بود.
آخرين اثر برجاي مانده از وي رساله كوتاهي است درباره تقويم يهود. البته خوارزمي دو كتاب ديگر درباره «استرلاب» نوشته است.
 

  •   ابوالعباس فضل بن حاتم نيريزي :

«ابوالعباس فضل بن حاتم نيريزي»، از رياضي دانان و ستاره شناسان بزرگ ايراني است كه در پايان سده سوم و اوايل سده چهارم هـ . ق، مي زيسته است. از محل تولد و دوران كودكيش اطلاعي در دست نيست، جز اين كه ، وي اهل نيريز در استان فارس بوده و پس از فراگيري تحصيلات مقدماتي خود در اين شهر، براي كسب علم و دانش به بغداد سفر كرد.
سفر «فضل» به بغداد، مقارن با شورش مردمي عليه متوكل عباسي و روي كار آمدن شانزدهمين خليفه عباسي يعني معتضد عباسي، بود و از آن جا كه «فضل» از موافقين حكومت معتضد بود، باعث شد در راستاي كارهاي خليفه، فعاليت هاي گسترده و كمك هاي علمي زيادي به دربار «معتضد» نمايد و البته بيشترين فعاليت هاي علمي و تحقيقي خود را نيز در بغداد انجام داد. 
ابن نديم، نويسنده كتاب «الفهرست» در كتاب خود، از فضل بن حاتم نيريزي، به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان علم نجوم و هيات نام برده، همچنين دانشمندان ديگري نيز همچون: ابن قطبي، ابن نونس مصري، ابوريحان بيروني، حكيم عمر خيام، كمال الدين فارسي و خواجه نصيرالدين طوسي، هر كدام وي را دانشمندي بزرگ و عالم به علوم در حوزه هاي ستاره شناسي، هندسه و رياضي معرفي كرده اند.
به طور كلي، نيريزي در زمينه هاي مختلفي علمي مطالعات فراواني داشته است. در ستاره شناسي پيرو نگرش «سامانه جهان زمين مركز بطلميوس» بود و در حوزه رياضيات، در باره هندسه اقليدسي و مثلثات مطالعاتي انجام داده است. وي براي اولين بار «محاسبات ظل معكوس» يعني «كتانژانت» را به كار برد و «نظريه ي نسبت ها» نيز، از وي مي باشد. همچنين براي اولين بار نيريزي، علل پيدايش رنگ سياه را در رنگين كمان براي خليفه معتضد تشريح و بيان كرد. علاوه بر اين ها نام وي را به عنوان پيشگام علوم هندسه و هيات و تنظيم كننده ي محاسبات گردش ستارگان آورده اند. در زمينه هواشناسي و ابزار هواشناسي هم كتابي از وي به ثبت رسيده است.
همان طور كه اطلاع دقيقي درباره سال تولد فضل بن حاتم نيريزي در دست نيست، از سال وفات وي نيز اطلاع دقيقي نداريم ولي برخي، وفات وي را در سال ۳۱۰ هـ . ق، دانسته اند. به منظور ارج نهادن به خدمات ارزشمند اين دانشمند بزرگ، در سال هاي اخير؛ مدار ۱۹ درجه جنوبي و نصف النهار ۳۲۵ كره ماه را به نام فضل بن حاتم نيريزي نام گذاري كرده اند . ناگفته نماند كه دانشمندان اروپايي و غربي وي را با نام «آناريتيوس» مي شناسند.
آثار برجاي مانده :
شرح كتاب اصول اقليدس، رساله في بيان، تفسير كتاب المجسطي، زيج كبير، زيج صغير، اسطرلاب كروي، كتاب ظاهرات الفلك، معرفه الات، رساله في احداث الجو، مقاله في حوادث القرانات، في تخطيط ساعات زمانيه، رساله في سمت القبله، تفسير كتاب الاربعه بطلميوس.

 

  • محمد بن عباس ابوالوفا بوزجاني خراساني :

«ابوالوفاابوالوفا محمد بن محمد بن يحيي بن اسماعيل بن عباس بوزجاني»، رياضي دان و منجم بزرگ ايراني در سال ۳۲۸ هـ . ق، در روستاي بوژگان تربت جام ، ديده به جهان گشود. وي پس از آموختن تحصيلات مقدماتي و رياضي در زادگاه و نزد خانواده اش به عراق سفر كرد و در آن جا به عنوان آخرين نماينده برجسته مكتب رياضي – نجومي شناخته شد و علاوه بر اشتغال در رصدخانه بغداد به تاليف كتاب هاي خود در اين شهر پرداخت .
بوزجاني در زمينه علوم هندسه و نجوم گام هايي مهمي برداشته كه مي توان به جرات گفت تحول عظيمي در اين حوزه علمي به وجود آورد. به عنوان مثال، وي با غني تر ساختن ابزار مثلثات كروي باعث حل آسان مسايل آن شد. بايد اشاره كرد كه قبل از بوزجاني، تنها وسيله حل مثلث هاي كروي «قضيه منلائوس» يا همان «چهار ضلعي كامل» بود كه در حالت هاي مختلف بسيار سخت و دست و پاگير بود. از ديگر اقدام هاي علمي بوزجاني: به كار بردن «قضيه تانژانت ها» در حل مثلث قائم الزاويه، ابداع اولين اثبات هاي قضيه كلي «سينوس ها» براي حل مثلث هاي غير قائم الزاويه، حل مسائل «حل نشدني هندسه كلاسيك» و تحقيق در «اصول ترسيمات هندسي» و ارائه راه حل در اين اصول است كه تا به امروز كسي موفق به ارائه راه حل ديگري نشده، بوده است. همچنين ابوالوفا بوزجاني اولين كسي است كه مطالعات دقيقي درباره كره ماه انجام داد وهمين اقدام وي باعث شده در سال هاي اخير، براي تجليل از خدمات وي، دهانه يكي از «آتشفشان هاي ماه» را به نام او نام گذاري كنند.
محمد بن ابوالوفا بوزجاني خراساني سرانجام، پس از سال ها فعاليت در عرصه علم، در سوم رجب سال ۳۸۸ هـ . ق، در بغداد درگشت.
آثار برجاي مانده :
- فيما يحتاج اليه الصانع من الاعمال الهندسه
- المجسطي يا الكامل
 

  • ابوريحان بيروني :

«ابوريحان-بيرونيابوريحان محمد بن احمد بيروني»، رياضي دان، ستاره شناس و مورخ سده چهارم و پنجم هجري است كه در سال ۳۶۲ هـ . ق، در خوارزم متولد شد. پدرش، ابو جعفر احمد بن علي انديجاني، از ستاره شناسان دربار خوارزم شاه در «رصدخانه گرگانج» بود و مادرش، شغل مامايي داشت. وي از همان دوران كودكي به فراگيري علوم زمان خود پرداخت. در سن ۱۷ سالگي، با  ابونصر منصور، دانشمند و شاهزاده آل عراق، آشنا شد و همين باعث راهيابي وي به دربار اين خاندان و «مدرسه سلطاني خوارزم» كه بنيانگذار آن ابونصر بود، شد. در همين سنين بود كه به وسيله «‌حلقه درجه دار يا حلقه شاهيه»، به اندازه گيري بلندي نيم روزي خورشيدي يعني ارتفاع نصف النهار، در شهر كاث پرداخت. چهار سال پس از اين اقدام؛ وي توانست انقلاب تابستاني را در روستايي به نام بوشكانز در جنوب كاث و غرب آمودريا رصد كند. در همين سال ها بود كه حكومت «خاندان آل عراق» در خوارزم به دست خوارزمشاهيان برچيده شد و به دنبال فروپاشي حكومت اين خاندان، ابوريحان ابتدا به ري و سپس به گرگان سفر كرد و در گرگان به دربار شمس العمالي قابوس بن وشمگير راه يافت. او در سال ۳۹۳ قمري، «خورشيد گرفتگي» را در گرگان رصد كرد و توانست با دقت بيشتري طول يك درجه از كمان نصف النهار را كه در روزگار مامون و در بغداد اندازه گيري شده بود را اندازه گيري كند. از ديگر اقدامات مهم علمي ابوريحان بيروني مي توان؛ ساخت حلقه ي بزرگ بر روي صفحه نصف النهار و ساخت نيم كره، جهت انجام تصويرگري در حل ترسيم مساله هاي مساحي را نام برد. اما با حمله سلطان محمود غزنوي به خوارزم، ابوريحان بيروني نيز دستگير شد و سلطان محمود، قصد كشتن وي را داشت كه با وساطت درباريان از كشتن وي صرفه نظر كرد و در سال ۴۰۸ هجري، سلطان محمود، ابوريحان را با خود به غزنه برد. بيروني در لشكركشي هاي محمود به هندوستان، همراه وي بود و در اين سفر با دانشمندان هندي آشنا شد و با آنان به گفتگو مي پرداخت و زبان سانسكريت را هم در اين زمان آموخت.
ابوريحان بيروني سرانجام پس از سال ها تحقيق در حوزه علوم مختلف و تاليف كتاب هاي زياد، در روز جمعه، دوم رجب سال ۴۴۲هجري، در سن ۷۷ سالگي، ديده از جهان بست.
آثار برجاي مانده :
- تحقيق ماللهند : مجموعه اي از تجربه هاي ابوريحان بيروني از مذهب، آداب و رسوم هندي ها است كه وي در سفر خود به هندوستان و در جريان معاشرت با دانشمندان و حكيمان اين سرزمين به دست آورده است.
- قانون مسعودي : اين كتاب دانشنامه اي است راجع به ستاره شناسي، جغرافيا، هيات و رياضي در يازده بخش .
- التفهيم لاوايل صناعت التحجيم : بيروني اين كتاب را در سال ۴۲۰ هجري در غزنين، درباه ستاره شناسي و اختر ماري نوشته است. وي دراين كتاب به بررسي طلوع و غروب خورشيد، چگونگي شب و روز، سپيده و شفق، ساعت ها، اندازه ي ميانه ي روز و منطقه البروج پرداخته است.
- الجماهر في معرفه الجواهر : بخش اول اين كتاب درباره ي سنگ هاي جواهر و بخش دوم آن شامل فلزهاست. ابوريحان در اين كتاب به ريشه شناسي نام «كاني ها» هم در زبان هاي مختلف پرداخته است.
- الصيدله في الطب : اين كتاب در خصوص داروشناسي نوشته شده است و فهرستي از ۷۲۰ گياه دارويي با نام عربي، فارسي، يوناني، زبان هندي و زبان هاي ديگري چون عبري، خوارزمي، طخاري و زابلي آورده شده است.
- آثار الباقيه عن القرون الخاليه : اين كتاب كه در باره شناخت زمان و گاهشماري نوشته شده است، به هشت فصل تقسيم مي شود كه عبارتند از: فصل اول؛ بررسي واحد گاهشماري يعني روز، فصل دوم؛ اشاره به سال هاي خورشيدي، قمري، يوناني و ايراني ونيز مفهوم كبيسه، فصل سوم؛ بررسي و بيان رويدادهاي مهم جهان همچون: طوفان نوح، تاريخ هجرت، تاريخ اعراب جاهلي، تاريخ خوارزم، تاريخ يزدگردسوم و تاريخ اسكندري، فصل چهارم ؛ نگارش افسانه ي اسكندر مقدوني. فصل پنجم؛ گاهشمار يهودي، فصل ششم؛ تاريخ شاهان كهن آشور، بابل، هخامنشي، اشكاني و ساساني، فصل هفتم؛ بحث جامع گاهشمار يهودي و فصل هشتم؛در رابطه با دين ها از جمله منداييان، زردشتيان، مانويان و مزدكيان است. البته در نيمه دوم كتاب نيز به جشن ها و روزهاي روزه داري ملت هاي گوناگون پرداخته است .

 

  • ابوسهل بيژن بن رستم كوهي : 

«ابوسهل بيژن بن رستم كوهي» معروف به « ابوسهل كوهي »، از جمله رياضي دانان و ستاره شناسان برجسته ايراني است كه در طبرستان مازندران به دنيا آمد. از تاريخ دقيق تولد و دوران كودكي اش اطلاع دقيقي در دست نيست ولي قدر مسلم اين كه، در ايام سلطنت عضدالدوله و شرف الدوله در بغداد زندگي مي كرده و به عقيده برخي از مورخان حدود سال حدود ۴۰۵ هـ . ق، وفات يافته است.
ابوسهل كوهي، در دوران جواني، به فراگيري علوم نزد ابوحامد صاغاني منجم و رياضي دان بزرگ آن دوره پرداخت. وي علاوه بر اين كه ستاره شناس بزرگي بود در رياضيات و به ويژه در هندسه از تبحر بالايي برخوردار بود واولين كسي است كه «پرگار مخروطي» را طراحي كرد. در واقع اين پرگار براي رسم تمام مقاطع مخروطي طراحي شده است. از ديگر كارهاي مهم ابوسهل همكاري در انجام رصد «نقطه هاي انقلابي صيفي» و «شتوي» در شيراز به دستور عضدالدوله و سرپرستي ابوالحسين عبدالرحمان بن عمر صوفي، در سال ۳۵۹ هجري و رياست «رصد كواكب سبعه»، در بغداد، به دستور  شرف الدوله،در سال ۳۷۸ هجري بود. به دنبال دستور شرف الدوله وي رصدخانه اي در باغ قصر ساخت و وسايلي كه خود طراحي كرده بود را در آن مستقر كرد و اولين رصد را در سال ۳۸۹ هجري به همراه چند تن از دانشمندان انجام داد. مهمترين كار اين گروه، رصد دقيق ورود خورشيد به برج سرطان و ورود آن به برج ميزان بعد از سه ماه بود.
آثار برجاي مانده :
- رساله في استخراج مساحه الجسم المكاني يا اندازه گيري جسم سهمگين: وي در اين رساله راه حلي ارائه كرد كه تا اندازه اي واضح تر و ساده تر از راه حل ارشميدس است .
- رساله في البركار التام و العمل به
- رساله في معرفت مايري من السما و البحر
- رساله في استخراج ضلع المسبع في الدائر
- المسائل الهندسه
- زيادات لكتاب اقليدس في المعيات
- مراكز الاكر
- اخراج الخطين
- صنعت الاسطرلاب
- استخراج سمت القبله
- تقسيم الكره بسطوح مستويه
 

  • ابوعلي سينا :

«بوعليحسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا»، ملقب به نام هاي «شيخ الرييس»، «حجت الحق»، «رييس العقلا» و «شرف الملك ابوعلي سينا»، در سال ۳۷۰ هـ . ق، در روستاي خور ميثن – روستايي ميان بلخ و بخارا – به دنيا آمد. پدرش، عبدالله، از صاحب منصبان ديوان دربار سلطان نوح بن منصور و مادرش، ستاره، از اهالي بخارا بود.
ابن سينا از همان دوران كودكي، حساب، رياضيات، روخواني قرآن، صرف و نحو زبان عربي را نزد پدر خود آموخت. به طوري كه در ده سالگي قرآن را حفظ كرد و ادبيات، هندسه، رياضيات و صرف و نحو عربي را فرا گرفت، تا جايي كه سرآمد هم مكتبي هاي خود شد و در دوران جواني به علت داشتن استعداد فراوان و نبوغ بالا در علوم مختلف به ويژه پزشكي تبحر يافت. وي در اين سن توانست بيماري، نوح بن منصور را معالجه نمايد و به اين طريق به كتابخانه بزرگ دربار ساماني راه يابد. بوعلي درباره منابع اين كتابخانه مي نويسد: «هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم. پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم و چون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم.»
در سن بيست و دوسالگي، به دنبال از دست دادن پدر و آشفتگي بخارا، اين شهر را به قصد شهر گرگامج خوارزم مركز حكومت «ابن مامون خوارزم شاه»، ترك كرد. وي نزديك سيزده سال در گرگانج اقامت گزيد و در اين مدت به تدريس، طبابت و تاليف بسياري از كتاب هاي خود پرداخت. ابن سينا در سال ۳۹۲ هجري به گرگان رفت و در اين جا با ابوعبيد جوزجاني آشنا شد و ابوعبيد در نزد وي به فراگيري علوم مشغول شد و تا پايان عمر ابن سينا در خدمت وي بود .
شيخ الرييس در سال ۳۹۴ هجري، به درخواست سيده خاتون، همسر فخرالدوله، پادشاه آل بويه، به منظور درمان بيماري فرزندش مجدالدوله، راهي شهر ري شد و در آن جا، پس از درمان مجدالدوله، رياست و سرپرستي بيمارستان ري را پذيرفت. اما بعد از مدتي، به قزوين و سپس به همدان رفت و در همدان به سمت وزارت شمس الدوله ديلمي رسيد. چندي نگذشت كه شمس الدوله در گذشت و بوعلي وزارت جانشين وي كه پسرش بود را نپذيرفت و همين اقدام باعث بستن اتهام خيانت و به دنبال آن زنداني شدن وي به مدت ۴ ماه گرديد. بوعلي مدتي پس از آزادي از زندان به همراه برادر و ابوعبيد جوزجاني به اصفهان رفته و به دربار علا الدوله، فرمانراوي اصفهان رسيد و علا الدوله وي را بسيار گرامي مي داشت و در تمام سفرها بوعلي را همراه و همنشين خود مي كرد. تا اين كه سرانجام در سال ۴۲۸ هجري و در سن ۵۸ سالگي، ابن سينا در سفري كه به همراه علا الدوله  به همدان داشت بيمار شد و در همين شهر هم در گذشت.
در خصوص شخصيت علمي و اقدامات علمي ابن سينا بايد گفت؛ در حوزه پزشكي، وي در آثار خود، به تشريح اعضاي بدن انسان، جراحت هاي پس از عمل جراحي، بررسي قوانين كلي طب، دواهاي تركيبي و غير تركيبي، طبقه بندي داروها، شيوه استفاده از آنها و امراض مختلف پرداخته است. در علوم طبيعي، فيزيك، شيمي، ستاره شناسي، رياضيات و موسيقي نيز تحقيقاتي چون بررسي مفاهيم فيزيكي از قبيل: حركت، نيرو، فضاي خالي، نور و حرات انجام داده است. در حوزه فلسفه؛ ابن سينا، هرچند در ابتدا پيرو «فلسفه ارسطو» بود و توانست در اين زمينه، اساس «مكتب مشاء» در سنت فكري اسلامي و نيز اساس «فلسفه قرون وسطي» را پي ريزي نمايد. ولي در اواخر عمر از ارسطو فاصله گرفت و به فلسفه افلاطون، فلوطين و عرفان نزديك شد.

آثار برجاي مانده :

ابوعلي سينا  به علت تسلط در حوزه هاي مختلف علوم چون: علم طب، رياضيات، علم طبيعي و فلسفه، كتاب و رساله هاي علمي فراواني برجاي گذاشته است.
كتاب ها :
كتاب هاي قانون، الادويه القلبيه، دفع المضار الكليه عن الابدان الانسانيه، كتاب قولنج، تشريح الاعضا، الفصد و الاغذيه و الادويه در علم پزشكي.
كتاب هاي زاويه، اقليدس، الارتما طيقي، علم هيئت، المجسطي و جامع البدايع در علم رياضيات؛ كتاب هاي: شفا، نجات، الاشارات و التنبيهات و كتاب حي بن يقظان در علم فلسفه.
كتاب هاي : ابطال احكام النجوم، الاجرام اليلويه و اسباب البرق و الرعد، فضا و النبات و الحيوان در علم طبيعي. كتاب هاي : جوامع علم موسيقي، المدخل الي صناعه الموسيقي، لواحق، دانشنامه علايي، نجات و اقسام العلوم در علم موسيقي.
از بين اين تاليفات، «كتاب قانون» در طب و «كتاب شفا» در فلسفه از ارزشمندترين و مهم ترين آثار وي به شمار مي آيد.
رساله ها :
رساله القضا و القدر، رساله في الآلت الرصديه، رساله منطق بالشعر، رساله في نعوت المواضع الجدليه، رساله في اختصار اقليدس، رساله في مختصر النبض، رساله في الاجرام السماويه، رسائل اخوانيه و سلطانيه و مسائل جرت بينه و بين بعض العلما .

 

  • ابوعبيد جوزجاني :

«ابوعبيدالله عبدالواحد بن محمد جوزجاني»، طبيب، رياضيدان و از مشهور ترين شاگردان ابوعلي سينا به شمار مي آيد. از زندگي قبل از آشنايي وي با ابوعلي سينا اطلاعي در دست نيست. از نوشته هاي بيهقي چنين برمي آيد كه ابتدا به تحصيل فقه و علوم ديني پرداخت و از آن جا كه به علوم فلسفي علاقه داشت، به محض شنيدن شهرت ابوعلي سينا، در سال ۴۰۳ هـ . ق، زادگاه خود جوزجان را ترك و نزد ابن سينا در جرجان رفت و تا پايان عمر استاد، در خدمت وي بود. ابن سينا رساله «المختصر الاوسط» در منطق را در جرجان به او املا كرد و در همدان ابن سينا، تصنيف «شفا» را به اصرار ابوعبيد شروع كرد.
ابوعبيد جوزجاني، حتي بعد از وفات استادش، ابوعلي سينا، به تصنيف كتب و گردآوري تاليفات وي پرداخت.
هرچند ابوعبيد جوزجاني در حكمت، فقه و طب تبحر داشت ولي بيشتر شهرت وي در «رياضيات» است. از جمله كارهاى مهم او  تاليف بخش هاي رياضي و موسيقي كتاب نجات ابوعلىو افزودن بخش رياضى و موسيقى به كتاب «دانشنامه علائى» و نيز ترجمه و تلخيص بخش رياضيات ديگر آثار بوعلي است. همچنين ابوعبيد در زمان استادش، مقدمه اي بر «كتاب شفا» نوشته است.
اطلاعي از زندگي ابوعبيد جوزجاني، پس از مرگ « ابن سينا » در دست نيست.

آثار برجاي مانده :

- خلاص تركيب الافلاك
- رساله اي در هندسه
- شرح قصيده عينيه ابن سينا
- شرح احوال ابن سينا

 

  •  حكيم ابولفتح عمربن ابراهيم خيام نيشابوري :

«خيامغياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم نيشابوري» مشهور به «خيام نيشابوري»، حكيم، رياضي دان، ستاره شناس و شاعر به نام ايران در دروره سلجوقي است. وي در سال ۴۲۷ هـ . خ، در نيشابور به دنيا آمد. از همان دوران كودكي، به فراگيري علوم در نزد دانشمندان برجسته زادگاهش از جمله امام موفق نيشابوري پرداخت. وي پس از فراگيري علوم زمان خود و تبحر در رياضيات و فلسفه، در سال ۴۶۱ هجري، زادگاه خود را به قصد كسب علم و دانش ترك و راهي سمرقند شد و در اين شهر بود كه با پشتيباني  ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد، قاضي القضات سمرقند، اثر مهم خود، يعني «رساله في البراهين علي مسائل الجبر و المقابله» را تاليف كرد.
بعد از مدتي و به دنبال دعوت جلال االدين ملك شاه سلجوقي و وزيرش  نظام الملك طوسي، خيام، عازم اصفهان شد و در آن جا، به همراه عده اي از دانشمندان و رياضي دانان معروف زمان خود به انجام تحقيقات نجومي در رصدخانه اي كه به دستور ملكشاه تاسيس شده بود، پرداخت و نتيجه اين تحقيقات ، اصلاح تقويم رايج در كشورمان و تنظيم «تقويم جلالي» بود كه به نام « جلال الدين ملك شاه » شهرت دارد.
خيام نيشابوري، بعد از وفات ملك شاه و كشته شدن نظام الملك، اصفهان را به قصد خراسان ترك كرد و باقي عمر خود را در شهرهاي مهم خراسان، به ويژه نيشابور و مرو گذراند.
غياث الدين ابوالفتح، علاوه بر اصلاح «گاهشمار ايران» و «محاسبه مدار گردش كره زمين به دور خورشيد»، براي اولين با در «تاريخ علم رياضي» توانست «معادله هاي درجه اول تا سوم» را دسته بندي كند و سپس با استفاده از «ترسيمات هندسي» مبتني بر مقاطع مخروطي راه حلي كلي براي تمامي آن ها ارايه دهد. وي، همچنين براي اثبات «اصل توازي يا اصل پنجم مقاله اول اصول اقليدس» گزاره هايي را بيان كرد و بدين ترتيب راه را براي «شكل گيري هندسه نا اقليدسي» هموار كرد.
هرچند حكيم عمر خيام، بيشتر عمر خود را صرف رياضي، ستاره شناسي، تاريخ و ديگر علوم زمان كرد و در اين حوزه ها، از برجسته ترين دانشمندان ايران به شمار مي رود، ولي بيشتر شهرت وي به خاطر رباعياتش است كه براي اولين بار توسط «فيتر جرالد» به انگليسي ترجمه و منشر شد، ولي نخستين تصحيح معتبر رباعيات خيام به دست صادق هدايت انجام شد. صادق هدايت درباره علت مخفي بودن رباعيات خيام مي گويد: « گويا ترانه‌هاي خيام در زمان حياتش به واسطه تعصب مردم مخفي بوده و تدوين نشده و تنها بين يك دسته از دوستان همرنگ و صميمي او شهرت داشته يا در حاشيه جنگ‌ها و كتب اشخاص باذوق به طور قلم‌انداز چند رباعي از او ضبط شده و پس از مرگش منتشر گرديده است.» بايد اشاره كرد؛ معاصرانش هم چون نظامي عروضي و ابوالحسن بيهقي از رباعيات وي بي خبر بودند و يادي از آن نكرده اند.
حكيم عمر خيام نيشابوري پس از سال ها دانش اندوزي و تحقيق در حوزه هاي مختلف علمي، سرانجام در سال ۵۱۷ هـ . ق، در زادگاه خود « نيشابور » ديده از جهان فرو بست.

آثار بر جاي مانده :

- رساله في براهين الجبر و المقابله : درباره معادلات درجه سوم
- رساله كون و تكليف : درباره حكمت خالق در خلق عالم و حكمت تكليف
- رساله اي در شرح مشكلات كتاب مصادرات اقليدس
- رساله ميزان الحكمه : راه حل جبري مساله تعيين مقادير طلا و نقره را در آلياژ معين و به وسيله وزن هاي مخصوص به دست مي دهد .
- القول علي اجناس التي بالاربعا : اثري درباره موسيقي
- رساله ضياء العلي
- رساله اي در صورت و تضاد
- ترجمه خطبه ابن سينا
- رساله اي در صحت طرق هندسي براي استخراج جذر و كعب
- رساله مشكلات ايجاب
- رساله اي در طبيعات
- رساله اي در بيان زيج ملكشاهي
- رساله نظام الملك در بيان حكومت
- رساله لوازم الاكمنه
- رساله معراجيه
- رساله اي در علم كليات
- رساله اي در تحقيق معني وجود
- نوروزنامه
- رباعيات خيام

فلسفه در ابتداي پيدايش، تا قرن ها شامل تمامي علوم بشري مي شد و در واقع يك فيلسوف را عالم بر همه دانش ها مي دانستند ولي به تدريج و با گسترش دانش بشري، علوم مختلف از آن جدا شد و به عنوان يك علم مستقل به شمار آمد.
با پيدايش فلسفه در سده ششم ق . م، فلاسفه در ابتدا ، به تحقيق درباره موضوعاتي مي پرداختند كه امروزه آن ها را جزو علوم مستقل مي دانيم. براي مثال، تحقيق درباره حيوانات، انسان ها ، گياهان، اجرام آسماني، سنگ ها و ديگر مباحث علمي، جزو حوزه فعاليت فلاسفه محسوب مي شد. اما به تدريج و با گذشت زمان دانش رياضيات و نجوم و در اين اواخر جامعه شناسي و روانشناسي نيز از آن جدا شده و به علومي مستقل تبديل شدند. به همين دليل است كه فلسفه را «مادر علوم» مي نامند. 
در واقع فلسفه، تفكر محض درباره جهان و چيستي امور است. يعني تفكر درباره كلي ترين و اساسي ترين موضوعاتي كه در جهان و زندگي با آن ها روبرو هستيم. البته ابن سينا در تعريف فلسف مي گويد: فلسفهT آگاهي بر حقايق تمام اشيا است، به قدري كه براي انسان ممكن است بر آن ها آگاهي يابد. و اما فيلسوف از نظر افلاطون به كسي اطلاق مي شود كه در پي شناسايي امور ازلي و حقايق اشيا و علم به علل و مبادي آن ها است.
شايد بتوان چنين گفت كه؛ فيلسوف همواره در پي يافتن معناي جهان و چيستي آن است. به اشيا از جنبه هايي كه علوم ديگر به آن ها مي پردازند، كاري ندارد. بلكه با هستي اشيا و بودن آن ها سروكار دارد و مي خواهد قوانين بودن را بيابد.

 

  • ابونصر فارابي :

ابونصر-فارابي«ابونصر محمد بن محمد فارابي» ملقب به «معلم ثاني» از فلاسفه بزرگ سده سوم و چهارم هجري، در سال ۲۶۰ هـ . ق، در روستاي وسيج از ناحيه فارياب خراسان در افغانستان ديده به جهان گشود. پدرش از فرماندهان سپاه سامانيان در فارياب بود و همين موقعيت ممتاز اجتماعي پدر باعث شد،  ابونصر براي كسب علم و دانش، مشكل مالي نداشته و در اين زمينه به پيشرفت هاي قابل توجهي برسد.
ابونصر فارابي، پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي خود در زادگاهش وسيج، به قصد ادامه تحصيل در دوران جواني راهي بغداد شد و در بغداد، نزد متي بن يونس به فراگيري منطق و فلسفه پرداخت. وي بعد از فراگرفتن اين علوم راهي شهر حران ـ استان شانلي اورفه تركيه امروزي ـ شد تا از محضر درس يوحنا بن حيلان، در منطق، فلسفه، موسيقي و رياضيات بهره برد. او پس از مطالعه كتب ارسطو و تسلط بر معاني اين كتب، براي تحقيق، مطالعه و ديدار بزرگان علمي شهرهاي ديگر، حران را به قصد حلب ترك كرد و بعد از مدتي به قاهره و سپس به دمشق، سفر كرد.
تا اين كه سرانجام؛ در سن هشتاد سالگي و در سال ۳۳۸ هـ . ق، در دمشق وفات يافت.
 ابونصر فارابي، در علوم زمان خود به چنان تبحري رسيد كه وي را بعد از ارسطو  يعني «معلم اول»، «معلم ثاني» نام نهادند. با وجود اين كه ابويوسف يعقوب كندي، نخستين فيلسوف اسلامي است ولي چون وي نتوانست «مكتب فلسفي» تاسيس كند و ميان مسايل مورد بحث در فلسفه وحدتي ايجاد كند، فارابي را كه پايه گذار «مكتب كامل» است، نخستين فيلسوف بزرگ مسلمانان و نيز موسس فلسفه اسلامي به شمار مي آورند.
به طور كلي «فلسفه فارابي»، آميزه اي است از «حكمت ارسطويي» و «نو افلاطوني» با شيوه اسلامي و به ويژه «شيعي اثني عشري». فارابي در منطق و طبيعيات، پيرو ارسطو است و در اخلاق و سياست، پيرو افلاطون و در مابعد الطبيعه به مكتب فلوطيني گرايش دارد. به طور كلي؛ اهميت ابونصر فارابي در شرح هاي او بر آثار ارسطو ، به خصوص در منطق وي است، اين كار فارابي نه تنها موجب آشنايي بهتر مسلمانان با منطق ارسطويي شد، بلكه باعث پيوند «فلسفه و منطق يوناني» با «فلسفه و منطق اسلامي» شد.

آثار برجاي مانده :

- ماينبغي ان تعلم قبل الفلسفه : فارابي در اين كتاب پيش نياز آموختن فلسفه را منطق، هندسه، اخلاق نيكو و كناره گيري از شهوات ذكر كرده است.
- السياسه المدنيه : راجع به اقتصاد سياسي است .
- الجمع بين راي الحكيمين افلاطون الالهي و ارسطو طاليس : فارابي در اين كتاب سعي كرده بين نظريات افلاطون و ارسطو هماهنگي ايجاد كند.
- رساله في ماهيه العقل : به تعريف و بيان اقسام عقل ها و مراتب آن پرداخته شده است.
- تحصيل السعاده : در اخلاق و فلسفه نظري
- اجوبه عن مسائل فلسفيه : در پاسخ به برخي پرسش ها و مسائل فلسفي نوشته شده است.
- رساله في اثبات المفارقات : درباره وجود موجودات غيرمادي بحث شده است.
- اغراض ارسطو طاليس في كتاب مابعد الطيبه : از مهم ترين كتاب هاي فارابي به شمار مي رود در خصوص مقاصد ارسطو در كتاب متافيزيك است.
- رساله في السياسه : در سياست نوشته شده است.
- فصول الحكم : در باره حكمت الهي و ۷۴ بحث در اين زمينه و مباحث نفس است.
 

  • ابوشكور بلخي :

«ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي» از برجسته ترين دانشمندان، متكلمان و شاعران دوره ساماني يعني سده چهارم هجري است كه به دو زبان فارسي و عربي شعر مي گفته است.
ابوشكور بلخي در سال ۳۰۰ هجري، در بلخ به دنيا آمد ولي از زندگي و بيشتر شعرهاي او اطلاعات چنداني به جاي نمانده است.
به گفته ابن نديم؛ ابوشكور؛ فيلسوفي بوده كه علاوه بر تاليفاتي كه داشته به مناظره با ساير فلاسفه از جمله: زكرياي رازي نيز مي پرداخته است. او علوم اوليه يعني؛ مجموعه معارف يونان و خط تبحر زيادي داشته و از پيشگامان شعر فارسي به شمار مي آيد. ابوشكور از بلخ به چغانيان، نزد ابوعلي محتاج، از امراي دربار سامانيان رفت و در در دربار سامانيان حضور داشت. از جمله كساني كه وي به مدح آنان مي پرداخت نصر ابن احمد ساماني و ابوعبدالله محمد بن احمد جيهاني وزير سامانيان را ذكر كرده اند.  ابوشكور بلخي، سرانجام در سال ۳۲۵ هجري قمري در گذشت.
آثار برجاي مانده :
آفرين نامه : اين اثر كه در  خصوص حكمت، پند و اندرز و در بحر متقارب سروده شده يكي از شاهكارهاي زبان فارسي به شمار مي آيد كه تنها بيش از ۳۰۰ بيت از آن برجاي مانده است. آفرين نامه را ابوشكور به نام نوح بن نصر ساماني به نظم نوشته است.
علاوه بر آفرين نامه، شعرهاي ديگري هم در قالب هاي قطعه، قصيده و غزل داشته است كه از آن ها تك بيت هايي به صورت پراكنده به جاي مانده است.
 

  • امام محمد غزالي :

« امام محمد غزاليابو حامد محمد بن احمد غزالي طوسي»، عارف و فيلسوف بزرگ ايران در سال ۴۵۰ هجري، در طوس ديده به جهان گشود. در دوران كودكي پدرش را كه از صالحان خراسان بود از دست داد. سرپرستي وي پس از فوت پدر، طبق وصيت پدر، به همراه برادرش احمد به يكي از دوستانش به نام ابوحامد محمد بن محمد الرازكاني سپرده شد و از آن جا كه محمد غزالي از هوش بالايي برخوردار بود، توانست علوم ديني و ادبي را نزد سرپرست خود – ابوحامد محمد بن محمد الرازكاني - فراگيرد. ولي بعد از مدتي و پس از پايان ميراث پدر، الرازكاني از آنان خواست تا براي ادامه تحصيل به يكي از مدارس طلاب در نيشابور بروند. به اين ترتيب محمد و احمد مجبور به رفتن به يكي از مدارس شدند.
 غزالي، پس از گذراندن دوره تحصيل خود، مدتي در گرگان به سر برد ولي دوباره به شهر خود برگشت و به مدت سه سال در طوس به مطالعه و تكرار دروس پرداخت. وي در سال ۴۷۰ هـ . ق، به نيشابور سفر كرده و در آن جا با امام الحرمين ابي المعاني الجويني آشنا شد. امام محمد غزالي، علاوه بر فقه در علم اختلاف مذهب، جدل، منطق و فلسفه نيز تبحر داشت. به طوري كه درميان شاگردان  ابوالمعالي جويني كه از علما و فضلاي عصر بودند پيشي گرفت.
 امام محمد غزالي در سال ۴۸۳ هجري به بغداد رفت و در آن جا به تدريس مشغول شد و علاوه بر تدريس به تاليف كتب فقه و كلام پرداخت. وي در زمينه فلسفه نيز به دانش اندوزي و تحقيق پرداخت و زماني كه از تصنيف و تدريس علوم شرعي فارغ مي شد، به مدت سه سال، اوقاتي را به مطالعه كتاب هاي فلسفي اختصاص داده بود.
ابو حامد محمد بن محمد غزالي در سن ۵۵ سالگي، در سال ۵۰۵ هـ . ق، در زادگاهش طوس ديده از جهان گشود.
آثار برجاي مانده :
كيمياي سعادت، زاد آخرت، نصيحه الملوك، پندنامه، نصيحت نامه، فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام، مقاصد الفلاسه، تهافت الفلاسفه، محك النظر، معيار العلم، ميزان العلم، المعارف العقليه و لباب الحكمه الاهيه، بدايه الهدايه در اخلاق، كتاب حقيقه القولين، كتاب الحقيقه القرآن، الاستتدارج، رساله الاقطاب در تصوف، مهناج العابدين در تصوف
 

  • شهاب الدين سهروردي :

«شهاب الدين يحيي بن اميرك سهروردي»، ملقب به «شيخ اشراق»، از بزرگان حكمت، فلسفه و عرفان ايران، در سال ۵۴۹ هـ . ق، در روستاي سهرورد نزديك شهر زنجان ديده به جهان گشود. وي پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي در زادگاهش، راهي شهر مراغه شد و از محضر درس مجدالدين جيلي در فقه و حكمت بهره برد.
 سهروردي پس از فراگيري علوم، نزد مجد الدين، براي آموختن علم منطق نزد ظهيرالدين فارسي راهي اصفهان شد و در اين شهر بود كه با «فلسفه ابن سينا» آشنا شد. وي پس از تسلط بر فلسفه و منطق، اصفهان را به قصد سفر در ديگر شهرهاي ايران، ترك كرد و در اين زمان با مشايخ تصوف در شهرها آشنا شد و با آنان به بحث و تبادل نظر و افكار پرداخت و شايد همين دليل گرايش وي به تصوف و گذراندن دوره طولاني از زندگي خود در اعتكاف و عبادت و تامل باشد.
شهاب الدين سهرودي، بعد از مدتي، به آناتولي و سپس به دمشق و حلب رفت. وي در حلب با ملك ظاهر پسر صلاح الدين ايوبي از سرداران معروف مسلمانان در جنگ هاي صليبي، آشنا شد و به دليل گرايش ملك ظاهر به صوفيان و دانشمندان، شهاب الدين را در دربار گرامي داشت. اما بعد از مدتي، مورد غضب حسودان و متعصبان قرار گرفت و به اتهام الحاد، فساد در دين، دعوي نبوت، مرتد و كافر، خون وي مباح دانسته شد و به رغم مخالفت ملك ظاهر، پدرش صلاح الدين دستور زنداني كردن وي را صادر كرد. تا اين كه سرانجام، شهاب الدين سهروردي در سال ۵ رجب ۵۸۷ هـ . ق، در حالي كه ۳۸ سال داشت زنداني شد و در همان جا وفات يافت.
شهاب الدين سهرودي موسس «مكتب اشراق» است. با اين كه وي را رهبر «افلاطونيان جهان اسلام» لقب داده اند ولي اين تفكر فقط «افلاطوني» نيست بلكه در آن نظرات افلاطون، ارسطو، نوافلاطونيان، زرتشت، هرمس، اسطوره تحوت و نظرات صوفيان مسلمان آمده است.

آثار برجاي مانده :

آثار شهاب الدين سهروردي شامل بخش هاي مختلفي چون: كتاب ها ، رساله ها ، ترجمه ها و دعاها و مناجات ها هاي وي است.

كتاب ها :

المشارع و المطارحات : در منطق، طبيعيات و الهيات. حكمت الاشراق : كه به دو بخش تقسيم مي شود. بخش اول شامل سه مقاله در منطق و بخش دوم شامل پنج مقاله در الهيات است. اللمحات : در بيان سه فن از حكمت، يعني: طبيعيات، الهيات و منطق است.

ديگر كتاب هاي وي عبارتند از: كتاب التلويحات، المقاومات، الدعوت الشمسيه، السراج الوهاج، الواردات الالهيه بتحيرات الكواكب و تسبيحات.

رساله ها :

الالواح المعاريه: در دانش حكمت و اصطلاحات فلسفه. الهياكل النوريه يا هياكل النور كه شامل آرا و نظريه هاي فلسفي بر شيوه اشراقي است. رساله پرتونامه، رساله في اعتقاد الحكما، لغت موران، عقل سرخ، آواز جبرييل، صفير سيمرغ، رساله في حاله الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، رساله عقل، رساله غربه الغريبه، الكلمات الفطا و النكات الشوقيه يا رساله الابراج.

ترجمه ها ، شرح ها وتفسيرها :

ترجمه فارسي رساله الطير ابن سينا، رساله في حقيقت العشق مبتني بر « رساله في العشق » ابن سينا، تفسيرهايي بر چند سوره از قرآن و بعضي احاديث.

و در آخر دعاها و مناجات نامه هاي وي به زبان عربي است كه سهروردي آن را «الواردات و التقديسات» ناميده است.

 

  •  محمد ابوجعفر خواجه نصيرالدين طوسي :

«خواجه-نصيرالدين-طوسيابوجعفر محمد نصير طوسي» ملقب به «استاد البشر و عقل هادي عشر »، فيلسوف، متكلم، فقيه، رياضي دان و سياست مدار ايراني، در سال ۵۹۷ هـ . ق، در طوس و در خانواده اهل دانش به دنيا آمد. پدرش، شيخ وجيه الدين محمد بن حسن از فقها و علماي قم بود كه قبل از تولد نصيرالدين، به قصد زيارت بارگاه امام رضا (ع) عازم طوس شد ولي به دليل بيماري همسرش در همان جا ساكن شد و بعد از مدتي به تدريس در مدرسه علميه مشغول شد. خواجه نصيرالدين طوسي، از همان دوران كودكي به فراگيري علوم نقلي نزد پدر و علوم عقلي، نزد دايي خود، نورالدين علي بن محمد  كه از دانشمندان نامور در رياضيات، حكمت و منطق بود ، پرداخت. پس از فراگيري علوم زمان، به توصيه پدرش، رياضيات را نزد كمال الدين محمد  معروف به «حاسب» و منطق و حكمت را نز دايي اش و حكيم بابا افضل كاشي » فرا گرفت . « خواجه نصير در اين زمينه مي نويسد: «پس از وفات پدرم به وصيت وي عمل كردم، او وصيت كرده بود كه براي استفاده از اساتيد به هر جايي كه لازم باشد سفر كنم. در آن زمان نيشابور، مركز علما و دانش جويان بود. پس به نيشابور سفر كردم و در حلقه درس سراج الدين ضري و قطب الدين داماد و  ابوسعادات اصفهاني و ديگران حاضر شدم. در آن جا با فريدالدين عطار ملاقات نمودم. همين طور نزد معين الدين سالم بن بدران مازني مصري امامي تلمذ نمودم. در سال ۶۱۹ هـ، معين الدين به من اجازه داد. ». خواجه نصير، همچنين در حوزه نجوم و رياضي نزد كمال الدين موصلي، در حوزه فلسفه و فقه نزد كمال الدين هيثم بحراني و علامه حلي، در حوزه حكمت نزد حكيم شمس الدين عبدالحميد بن عيس خسروشاهي و در حوزه حديث نزد شيخ برهان الدين همداني بهره جست.
 خواجه نصيرالدين طوسي، در زمان اوج قدرت «‌فرقه اسماعيليه» به دعوت ناصرالدين عبدالرحيم بن ابي منصور، حاكم قلعه قهستان، كه مردي فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به «قلعه اسماعيليان» راه يافت. ولي طولي نكشيد كه ناسازگاري اعتقادي وي با اسماعيليان باعث نگاشتن نامه به خليفه عباسي، به منظور كمك گرفتن از دستگاه حكومتي در مقابل ظلم و ستم اين فرقه نسبت به مردم شد. ولي اين اقدام وي موجب زنداني شدن و مستقر شدن وي به مدت ۲۶ سال در «قلعه اسماعيليه ها» شد. در اين سال ها خواجه نصير به تاليف كتاب هايي چون: شرح اشارات ابن سينا، تحرير اقليدس، تولي و تبري و اخلاق ناصري پرداخت، وي در پايان كتاب شرح اشارات مي نويسد: «بيشتر مطالب آن را در چنان وضع سختي نوشته‌ام كه سخت تر از آن ممكن نيست و بيشتر آن را در روزگار پريشاني فكر نگاشتم كه هر جزئي از آن، ظرفي براي غصه و عذاب دردناك بود و پشيماني و حسرت بزرگي همراه داشت. و زماني بر من نگذشت كه از چشمانم اشك نريزد و دلم پريشان نباشد و زماني پيش نمي‌آمد كه دردهايم افزون نگردد و غمهايم دو چندان نشود.»
در سال ۶۵۱ هـ . ق، لشكر هلاكوخان پس از حمله به «قلعه قهستان»، حاكم قلعه پس از مشورت با خواجه نصير علاوه بر تسليم شدن، مجبور به اطاعت از مغولان شد. خواجه نصيرالدين طوسي در جريان حملات لشكر مغول، نه تنها نقش مهمي در جلوگيري از جنگ و خونريزي و قتل و عام مردم شد، بلكه خدمات ارزنده اي در حفظ فرهنگ ايران در مقابل اين يورش داشت كه عبارتند از: جلوگيري از به آتش كشيدن كتابخانه بزرگ «قلعة الموت» به دست مغولان، نجات جان دانشمندان و علمايي چون ابن ابي الحديد، برادرش موفق الدوله و عطاملك جويني، جلوگيري از تهاجم آنان به كشورهاي مسلمان، تأسيس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق، با همكاري رياضي داناني مانند: مويد الدين عرضي از دمشق، فخرالدين مراغي از موصل، فخرالدين اخلاطي از تفليس، نجم الدين دبيران قزويني، احداث و تجهيز كتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه.
خواجه نصيرالدين طوسي از بنيان‌گذاران كلام شيعه و فلسفه ي مشاء بود. وي درحوزه حكمت و فلسفه «حكمت ابوعلي سينا» را تاييد وبراي اين كار به شرح مشكلات «اشارات» ابوعلي سينا و اثبات مباحث آن همت گماشت. خواجه، همچنين اولين دانشمندي بود كه حالات شش گانه را در مثلث كروي قائم‌الزاويه بيان كرد و آن را در كتاب خود به نام «الشكل القطاع» شرح داد.

سرانجام خواجه نصيرالدين، در شانزدهمين سال تاسيس رصدخانه وفات يافت و عمل رصد و زيج ناتمام ماند وي در هيجدهم ذيقعده سال ۶۷۳ هـ . ق، در بغداد درگذشت ولي وي را در كاظمين به خاك سپردند.
آثار برجاي مانده :
تجريدالاعتقاد، شرح اشارت بو علي سينا، قواعد العقايد، اخلاق ناصري، آغاز و انجام، تحرير مجسطي، تحرير اقليدس، تجريدالمنط، اساس الاقتباس، زيج ايلخاني، آداب البحث، آداب المتعلمين، روضه القلوب، اثبات بقاء نفس، تجريد الهندسه، اثبات جوهر، جامع الحساب، اثبات عقل، جام گيتي نما، اثبات واجب الوجود، الجبر و الاختيار، استخراج تقويم، خلافت نامه، اختيارات نجوم، رساله در كليات طب، ايام و ليالي، علم المثلث، الاعتقادات، شرح اصول كافي، كتاب الكل، صور الكواكب، تعديل المعيار في نقد تنزيل الافكار.

X